{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

فیک تهیونگ

داستانی به نام عشق :
( پارت اول )
علامت تهیونگ : - علامت ا/ت: +

چاقوشو انداخت زمین؛از پله بالا رفت
- کوکککک ( علامت کوک = )
= بله تهیونگ ؟
- هوی مگه نگفتم موقع کار قربان
= بله قربان
- این چندمین نفر بود ؟
= صدمین نفر قربان
- چرا کشتمش ؟
= یک نگهبان بود که به خاطر سر پیچی از حرفتون کشتینش
- اه ف×ا×ک
= چرا قربان ؟
- یادم نمیاد
= او متاسفم
درسته ! هربار که یکی از نگهبانا یا هر کس دیگه ای که از حرفاش سر پیچی کرده رو میکشت یادش نمیومد درسته لذت داشت براش اما اشتباه نکنید به خاطر لذت یادش نمیرفت به خاطر سادیسمش بود که علاوه بر لذت از کشتن که نیازه هر مافیای قوی بود اما تاثیرات بدی روی احساساتش داشت که این بهش اسیب میزد .
- امروز اصلا حس و حال ندارم
= اما ته.. قربان امروز یه معامله دارین
- ری×دم توش
ویو سر قرارداد:
معامله سر این بود که بیست کیلو موا×د و دو کامیون اصلحه توافق کردن .
تهیونگ راه افتاد و مثل همیشه پوکر بود.وقتی رسید کامیون اصلحه رو‌ چک‌ کرد یه کامیون اصل و یه کامیون به جای پنج و نیم تفنگ بادی چهار و نیمی بود پوزخند زد و به طرف سه جون برگشت ( کسی که باهاش معامله کرد علامتش §)
- دیوونه ای سره منو شیره میمالی کوچولو ( پوزخند)
§ میخواستم ببینم این سادیسمی که تو داری چجوریه ( پوزخند)
تهیونگ دستور داد و به کشتار گاهش که یه کمی از عمارتش فاصله داشت اما تو دور ترین نقطه جنگل بود که هیچکس به کمم کسی نیاد.
ویو کشتار گاه: ( تهیونگ)
( بچها این قمست برای نشون دادن سادیسمه تهیونگه اگر از قسمتای خشن خوشتون نمیاد نخونید گزارشم نکنید لطفاً)
به زیر زمین رفتم أتش خاصی کل بدنمو گرفته بود چشمام برق میزد تو ذهنم داشتم جن×ازه شو تو ذهنم تصور میکردم
- که میخوای سادیسممو بیبینی جوجه
§تو سادیسمت قشنگه ددی ( میدونست تهیونگ از همچین رفتارهایی بدش میاد )
- ای...
رفت سراغش ؛ اول از همه اعضای پایین بدنشو قطع کرد بعد از اون انگشتاش رو بعد هم تمام اعضای بدنش و صورتشو جدا کرد چشماشم ک×ند و باهاشون این استیکر 😌 رو درست کرد ( خشن نبود نه ؟ 😂 مسخره شد )
و به بالا برگشتم این این دفعه حالم خراب بود رفتم بارو الکل خوردم اما منو نگرفت و برگشتم خونه ( منطقی 😂) دیگه خسته شدم از این اختلال روانی و میخوام درمانش کنم.اینجوری نمیتونم پیداش کنم .
به نظرتون کیو نجاتش بده ؟ تمام داستان از همینجا شروع میشه

فردا ویو ا/ت :
یه روز دیگرو شروع کردم آماده شدم و رفتم تیمارستان ؛ دوباره این سیهون جدیدا بهش مشکوک شدم سره هر بیماری که میره کله تیمارستانو صدای خنده و بعد صدای نا×له میگیره رفتم تو دفتر که مثل همیشه اقای هان داشت با یه پسری کی÷س میرفت هر بار میگم بدبخت پسره 🤣 امروز یه مشتری داشتم که یه مافیای خیلی کله گنده بودو سادیسم داشت خوراک خودمه ( علامت اقای هان &)
& ا/ت امروز یه بیمار داریم فقط از من تعریف میکنی فهمیدی ؟
برو بااباااا ( تو ذهنش ) خره کی تو؟
+ درود اقای هان . چشم
& گمشو
نمی‌گفتی هم میرفتم گراز
+ بله
رفتم سراغ بیمارا تا اینکه نوبت رسید به اون مافیاعه
ویو داخل اتاق :
وقتی ا/ت رفت تو تهیونگو دید و....

~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~
ببخشید دیر شد خوشگلام نظری داشتین بگین
حمایت فراموش نشه خوشگلام :]
دیدگاه ها (۵)

بچها پروف عوض شده گممون نکنین 😉

سلام علیکم

سلامم به خوشگلاااممم عیدتوننن مبارکککک ببخشید که نبودمممم ام...

سلامم چطورید؟

درمانگر عشق. پارت۱۷

Part 11یونا ویو با دل درد بدی بیدار شدم دیدم تهیونگ بغلم خوا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط