The unwanted Roommate
The unwanted Roommate
__________________________
ویو پارک یورین:
خیلی ناراحت شدم که میخواد از پیشم بره و بره پیش دختره( بذه تو بره شد🎀)
اصن به من چهههه هوفففف یورین دیوونه شدی رفتی
یهو دیدم از جاش بلند شد یعنی واقعا میخواست بره پدصگ(🎀) بدون توجه بهش رفتم تو پذیرایی پیش خانوادم نشستم رو کاناپه
خانم جئون: پسرم جایی میخوای بری
_«اره مامان جان میخوام برم پیش یکی از دوستام شبم اونجا میخوابم»
با این حرفش یکم بغضم گرفت ولی سریع خودمو نیشگون گرفتم دختر اخه به توچهههههه
ویو جئون جونگ کوک:
هانا (اسم دختره) بهم پیام داد که امشبو تنهاست میترسه برم پیشش هانا دوست بچگیه من همیشه هوای همو داشتیم برا همین نمیتونستم نه بگم قبول کردم یهو دیدم یورین از کنارم بلند شد و رفت پذیرایی یعنی ناراحت شد منکه کاری نکردم(اوسکول🎀🥺)
وارد هال که شدم مادرم از پرسید که میرم کجا جوابشو دادم و از عمارت رفتم بیرون
ویو پارک یورین:
فردا 5 صبح:
لباسامو پوشیدم ارایشمو کردم و وارد شرکت شدم یه قهوه برا خودم گرفتم و با کارمندا احوال پرسی کردم یه چند تا پرونده بود که باید تحویل کوک میدادم با اینکه اصلا دلم نمیخواست باهاش چشم تو چشم شم
در زدم و وارد اتاق رئیس شدم
سرد+«صبح بخیر»
با لبخند_« صبح بخیر دیشب خوب خوابیدی»
+«اوهوم دیشب بهت خوش گذشت»
_«منظورت چیه»
+«هیچی ولش کن»
پرونده هارو رو میز گذاشتم خواستم برم بیرون که مچ دستمو گرفت هل دادم به سمت صورتش که فاصله صورتامون کم شد
_«میدونی از دخترایی که دروغ میگن بدم میاد(بم)»
دستمو از تو دستش کشیدم بیرون
+«پس خداروشکر من رد شدم»
و از اتاق رفتم بیرون
ویو جئون جونگ کوک:
هوفففف نمیدونم چیکار کنم دستمو گذاشتم رو شقیقم دذد میکرد طاقت نداشتم اینطوری باهام برخورد کنه (نرین توش تا نکنه🎀😒🫠🥹)
وایسا فهمیدم چیکار کردم
شیبالللللل!!!
چون به دختره گفتم شب میرم خونش ناراحت شده و حسودی کردههه وای دل نازک کوشولو
رفتم جلو در اتاقش درب زدم وارد شدم که دیدم با سوهو داره میخندی.......
ببخشید اگه اشتباه کیبورد یا غلط املایی هست🥹🫠🎀🥺✨💋👈🏻👉🏻😅
__________________________
ویو پارک یورین:
خیلی ناراحت شدم که میخواد از پیشم بره و بره پیش دختره( بذه تو بره شد🎀)
اصن به من چهههه هوفففف یورین دیوونه شدی رفتی
یهو دیدم از جاش بلند شد یعنی واقعا میخواست بره پدصگ(🎀) بدون توجه بهش رفتم تو پذیرایی پیش خانوادم نشستم رو کاناپه
خانم جئون: پسرم جایی میخوای بری
_«اره مامان جان میخوام برم پیش یکی از دوستام شبم اونجا میخوابم»
با این حرفش یکم بغضم گرفت ولی سریع خودمو نیشگون گرفتم دختر اخه به توچهههههه
ویو جئون جونگ کوک:
هانا (اسم دختره) بهم پیام داد که امشبو تنهاست میترسه برم پیشش هانا دوست بچگیه من همیشه هوای همو داشتیم برا همین نمیتونستم نه بگم قبول کردم یهو دیدم یورین از کنارم بلند شد و رفت پذیرایی یعنی ناراحت شد منکه کاری نکردم(اوسکول🎀🥺)
وارد هال که شدم مادرم از پرسید که میرم کجا جوابشو دادم و از عمارت رفتم بیرون
ویو پارک یورین:
فردا 5 صبح:
لباسامو پوشیدم ارایشمو کردم و وارد شرکت شدم یه قهوه برا خودم گرفتم و با کارمندا احوال پرسی کردم یه چند تا پرونده بود که باید تحویل کوک میدادم با اینکه اصلا دلم نمیخواست باهاش چشم تو چشم شم
در زدم و وارد اتاق رئیس شدم
سرد+«صبح بخیر»
با لبخند_« صبح بخیر دیشب خوب خوابیدی»
+«اوهوم دیشب بهت خوش گذشت»
_«منظورت چیه»
+«هیچی ولش کن»
پرونده هارو رو میز گذاشتم خواستم برم بیرون که مچ دستمو گرفت هل دادم به سمت صورتش که فاصله صورتامون کم شد
_«میدونی از دخترایی که دروغ میگن بدم میاد(بم)»
دستمو از تو دستش کشیدم بیرون
+«پس خداروشکر من رد شدم»
و از اتاق رفتم بیرون
ویو جئون جونگ کوک:
هوفففف نمیدونم چیکار کنم دستمو گذاشتم رو شقیقم دذد میکرد طاقت نداشتم اینطوری باهام برخورد کنه (نرین توش تا نکنه🎀😒🫠🥹)
وایسا فهمیدم چیکار کردم
شیبالللللل!!!
چون به دختره گفتم شب میرم خونش ناراحت شده و حسودی کردههه وای دل نازک کوشولو
رفتم جلو در اتاقش درب زدم وارد شدم که دیدم با سوهو داره میخندی.......
ببخشید اگه اشتباه کیبورد یا غلط املایی هست🥹🫠🎀🥺✨💋👈🏻👉🏻😅
- ۳۱۷
- ۰۳ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط