{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

سناریو ساسونارو

مقصر
پارت ۹ 🔞





بعد رفتن ساسوکه ناروتو سعی داشت که صبحونشو بخوره اولش نمیخواست غذایی بخوره ولی شکمش یاری نمیکرد هر چند ثانیه یک بار قار رو قور میکرد و روی اعصابش بود یه چند باری شکمشو فشار داد تا صداشو خفه کنه صدا یه چند ثانیه قطع میشد ولی تا ناروتو میخواست دراز بکشه دوباره سروصداش بلند میشد ناروتو که کفری شده بود تصمیم گرفت که صبحانشو بخوره اون تیکه نونی که داشت میخورد رو گذاشت تو دهنش و قورتش داد البته غذا خوردن با اون زنجیری که به گردنش بسته بود واقعا سخت بود بعد از اینکه چند لقمه خورد سینی رو از خودش فاصله داد و گذاشت کنار همون لحظه در صدا خورد و یه خدمتکار اومد داخل سرش کل مدت پایین بود اومد نزدیک تخت و سینی رو برداشت
🍥: ا...ام...
ولی قبل از اینکه ناروتو چیزی بگه خدمتکار سریع از اتاق رفت بیرون

ناروتو با خودش گفت حتما خدمتکار ترسیده که باهاش حرف نزده شونه‌ای تکون داد و از تخت اومد پایین خوشبختانه زنجیری که دور گردنش بود بلند بود و ناروتو میتونست تو اتاق چرخ بزنه اروم و اهسته از تخت بلند شد پاهای لختش وقتی روی زمین قرار گرفت حس سرما رو سریع بهش منتقل کردن اتاقی که ناروتو توش بود خیلی سرد نبود پس زیاد احساس سرما نمیکرد اروم به سمت اینه‌ی قدی که گوشه‌ی اتاق رفت و خودشو توش دید اروم دکمه‌های لباس رو باز کرد و بدن نحیفش نگاه کرد بدنش پر از کیس و مارک بود و سینه هاش هم متورم و کبود شده بود همون لحظه صدای در اومد ناروتو سریع دکمه هاشو بست یه مرد هیکلی اومد داخل و
مرد: شما باید با من بیای
🍥: چ..چرا


مرد: دستوره


🍥: د..دستور ..کی


مرد: نمیدونم فقط گفتن صداتون کنم


🍥: ب..باشه پس

( ناروتو جان من جات بودم نمیرفتم عزیزم)

مرد زنجیر ناروتو رو با استفاده از یه تکنیکی از بین برد ناروتو هم پشت سرش راه افتاد و رفتن اینجا خیلی راهرو داشت و توی راهروها پر بود از نگهبان و خدمتکار ناروتو همینطور که پشت مرد راه میرفت دور رو اطرافشم خوب زیر نظر داشت سقف اینجا بلند بود و کلش راهرو بود و راهرو بود و راهرو و البته درهای مختلف بالاخره کنار یک در واستادن و رفتن داخل داخل دوتا زن و سه تامرد واستاده بودن و معلوم بود همه شون الفان
مرد۱: چه عجب ..... پس تو جینچوریکی نه دم هستی
زن۲: اوه اوه این پسر کوچولو رو نگاه
زن۱: یه امگاست نه
مرد۳: لامصب خیلی خوشگله 🤤
مرد دوم نزدیک ناروتو شد
مرد۲: *سوت زدن* چه امگایی تو خیلی خوبی چطور که یه شب ...😈
و بعد دست ناروتو رو گرفت ناروتو سعی کرد دستشو بکشه
🍥: ولممم کنن عوضییی💢
مرد ول نمیکرد که یهو در با شتاب باز شد و
( اوه اوه صاحبش اومد😁)
ساسوکه با قیافه‌ی خیلی عصبی اومد تو مرد دست ناروتو رو ول کرد
🍥: س..ساس..و...
💙: ناروتو خفه شو * داد زدن*💢
و فرمونشو پخش کرد و بعد جلوی ناروتو واستاد
💙: با چه جرعتی به امگام دست زدین * داد زدن* 💢
مرد۱: ساسوکه تو زیاد درگیره این هرزه ای
💙: دهنتو ببند ما قراری داشتیم و سهم منم اینه * داد زدن*💢
💙: اگه یبار دیگه بخوان به امگای من نزدیک بشین بد میبینید💢
ساسوکه یه زنجیر دیگه به ناروتو بست و بعد یه روپوش بلند انداخت رو شونش و بعد کشید و بردش تو راه ساسوکه حرفی نمیزد و همچنان عصبی بود و زنجیر رو میکشید از راهرو که داشتن رد میشدن الفاها ناروتو داشتن دید میزدن و ساسوکه متوجه شد زنجیر رو کشید و ناروتو نزدیکتر کرد و بعد یه نگاه خیلی ترسناک به اونا کرد که اونا گرخیدن و بعدشم با صدای خیلی عصبی به ناروتو گفت
💙: خودتو بپوشون💢
ناروتو سریع روپوشو کشید جلو و پاهای سفیدشو پوشوند و بعد رسیدن تو اتاق ساسوکه محکم زنجیر رو کشید و ناروتو رو انداخت روی تخت
💙: بدون اجازه‌ی من رفتی بیرون و بعد گذاشتی بهت دست بزنن💢
🍥: س..سا..
💙: خفهههههه💢
زنجیر ناروتو رو به تخت بست و بعد گلوی ناروتو رو گرفت و فشار داد جوری که ناخوناش رفت تو پوستش
💙: الان بهت نشون میدم گوش نکردن به حرفم یعنی چی💢
ساسوکه لباس ناروتو رو باز کرد و شروع کرد به گاز گرفتن جوری که نزدیک بود خون بیاد و بعد بدون توجه به التماسای ناروتو اونو به پشت کرد و یهو ***** ناروتو کرد و تند تند حرکت کرد
🍥: اخخخخخخ
💙: ناروتو خفه💢
🍥: اهه..اخخخ
💙: مگه نمیگم ساکت💢
🍥: اه..اخ اه
💙: اینطوری نمیشه
ساسوکه از کشوی کنار تخت یه دهن بند برداشت و دهن ناروتو رو بست
💙: وقتی گفتم نزدیک الفایی نشو همینه💢
انقدر محکم زد که دید داره از **** ناروتو خون میاد ولی اهمیتی نداد و کارش که تموم شد مارکشو پر رنگ کرد و ناروتو رو ول کرد و اومد از اتاق بیرون
💙: باید به حرفم گوش میکردی ناروتو

///////////////////////////////////////////

پایان😄
دیدگاه ها (۱۱۲)

این عکس خیلی قشنگ نیست 🥰😍🤩🎀

سناریو باکودکو

خب یه عکس پیدا شد که بشه بچه‌ی ایتاچی و شیسویی یعنی همون سوچ...

واااااااااااااااااای یه خبرررررر خوب براتون دارم هم برای خود...

سناریو ساسونارو

سناریو ساسونارو💙🧡《کتابخونه ی بانو سوناده》💊📚🩺💫پارت ۳.۵: تخت م...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط