هیچکسی وجود نداشت که خوشحالش کنههرروز بیشتر از دیروز حل

هیچکسی وجود نداشت که خوشحالش کنه،هرروز بیشتر از دیروز حل میشد تو خودش.درداش داشت از پا درش میاورد،امیدشو واسه ادامه زندگی از دست داده بود.گیر کرده بود بین بدبختیاش،دیگه غصه نمیخورد،اشک نمیریخت فقط زل میزد به دیوار رو به روش. خیلی افسرده بود،از یه آدم شیطون و خندون شده بود یه مُرده متحرک.دلیلشم فقط راه دادن و دوست داشتن ادمایی بود که نابودش کردن؛)
دیدگاه ها (۱)

همه‌ش میگن اگه حالتون خوب نیست، اگه افسرده‌اید، درمونده شدید...

اون ته تها،یه وقتی هست که دیگه حست تموم میشه؛نسبت به همه چیز...

وقتی که گفتی میخوام برم دنیا رو سرم خراب شد هر کاری کردم که ...

هممون اینو میدونیم که رشد و تغییر درد داره اما دردناک تر از ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط