اسم فیک
𝑝𝑎𝑟𝑡5
اسم فیک:𝑖 𝑙𝑜𝑣𝑒 𝑦𝑜𝑢 𝑝𝑎𝑟𝑘 𝑗𝑖𝑚𝑖𝑛
جیهوپ:عاااا پدر خیلی لیا رو کتک میزنه
جیمین:جیهوپ
جیهوپ:بله؟
جیمین:من عاشق لیا شدم لطفا اجازه بده باهاش ازدواج کنم
جیهوپ:داداش این چه حرفیه من کاملا به تو اعتماد دارم و خوشحالم خواهرم قراره با کسی ازدواج کنه که من میشناسمش و مهربونه
جیمین:مرسی که درک داری.
(توجه لیا دوباره خوابش برد بخواطر درد)
جیهوپ:بیا ما بریم تا لیا راحت باشه
جیمین:آره بهتره بریم تا لیا راحت باشه
(رفتن بیرون از اتاق و با هم داخل باغ قدم زدن که لیا از خواب بلند شد)
ویو لیا:
با درد بالایی از خواب بیدار شدم بلند شدم آروم رفتم از اتاق بیرون رفتم داخل باغ که جیمین و جیهوپ رو کنار هم دیدم آروم آروم از پشت نزدیکشون شدم و پریدم رو کول جیهوپ
لیا:داداشششش
جیهوپ:چته دختر زهره ترک شدم
جیمین:بانوی من بیدار شدی
لیا:سلام جوجه قد کوتاه(لپ جیمین رو کشید)
جیمین:من با این ابهت این اسم چیه
جیهوپ🤣🤣
جیمین:درد بگیری جیهوپ خفه شوووو
لیا:سرورم دلتون میاد با من اینجوری رفتار کنید؟
جیمین آروم بوسه ای به لبای لیا گذاشت و لیا هم آروم همراهی کرد که اصلا متوجه ی نگاه ملکه و پادشاه نشده بودن و ادامه میدادن
جیهوپ:داداش جیمین حداقل حلوی من خواهرمو نخورر
جیمین:....
لیا:....
ملکه و پادشاه با هم:اوهههه پسرمون عاشق شده که لیا خیلی خجالت کشید از جیمین جدا شد و رفت محکم داخل بغل جیمین و سرش رو داخل سینش پنهون کرد که....
ادامه دارد.......
اسم فیک:𝑖 𝑙𝑜𝑣𝑒 𝑦𝑜𝑢 𝑝𝑎𝑟𝑘 𝑗𝑖𝑚𝑖𝑛
جیهوپ:عاااا پدر خیلی لیا رو کتک میزنه
جیمین:جیهوپ
جیهوپ:بله؟
جیمین:من عاشق لیا شدم لطفا اجازه بده باهاش ازدواج کنم
جیهوپ:داداش این چه حرفیه من کاملا به تو اعتماد دارم و خوشحالم خواهرم قراره با کسی ازدواج کنه که من میشناسمش و مهربونه
جیمین:مرسی که درک داری.
(توجه لیا دوباره خوابش برد بخواطر درد)
جیهوپ:بیا ما بریم تا لیا راحت باشه
جیمین:آره بهتره بریم تا لیا راحت باشه
(رفتن بیرون از اتاق و با هم داخل باغ قدم زدن که لیا از خواب بلند شد)
ویو لیا:
با درد بالایی از خواب بیدار شدم بلند شدم آروم رفتم از اتاق بیرون رفتم داخل باغ که جیمین و جیهوپ رو کنار هم دیدم آروم آروم از پشت نزدیکشون شدم و پریدم رو کول جیهوپ
لیا:داداشششش
جیهوپ:چته دختر زهره ترک شدم
جیمین:بانوی من بیدار شدی
لیا:سلام جوجه قد کوتاه(لپ جیمین رو کشید)
جیمین:من با این ابهت این اسم چیه
جیهوپ🤣🤣
جیمین:درد بگیری جیهوپ خفه شوووو
لیا:سرورم دلتون میاد با من اینجوری رفتار کنید؟
جیمین آروم بوسه ای به لبای لیا گذاشت و لیا هم آروم همراهی کرد که اصلا متوجه ی نگاه ملکه و پادشاه نشده بودن و ادامه میدادن
جیهوپ:داداش جیمین حداقل حلوی من خواهرمو نخورر
جیمین:....
لیا:....
ملکه و پادشاه با هم:اوهههه پسرمون عاشق شده که لیا خیلی خجالت کشید از جیمین جدا شد و رفت محکم داخل بغل جیمین و سرش رو داخل سینش پنهون کرد که....
ادامه دارد.......
- ۳.۹k
- ۱۳ اسفند ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط