{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

غم می‌آید و بی‌صدا در رگِ جان می‌ماند

غم می‌آید و بی‌صدا در رگِ جان می‌ماند
مثل زخمی کهنه ، اما جاودان می‌ماند
نه فریاد ، نه اشک ؛ فقط سنگینیِ وقت
روی شانه‌ی روز و شب ، بی‌امان می‌ماند
می‌روی ، می‌خندی ، زندگی می‌گذرد
چیزی از تو عقب‌تر ، نگران می‌ماند
فکر کردی که عبور کردی از این همه درد؟
آن‌چه رد شد تو بودی ؛ غم همان می‌ماند
دل به عادتِ تحمل خودش را سپرد
درد تغییر شکل داد و نهان می‌ماند
آخرش یاد گرفتی نپرسی ؛ چرا؟
چون سؤال می‌میرد و غم ، عیان می‌ماند.
دیدگاه ها (۱)

گل سرخم پژمرده حال مباش!بیا قسمت کنیم دردی که داری... بیا قس...

برای ادامه ی زنده بودنم میخوامت.. حس می کنم تمام زندگی و قلب...

افتاب درخشانم‌ 🤏🏻☀️ @leaxi

« تو را به جای ِهمهٔ كسانی که نشناخته‌امدوست می دارمتو را به...

یادآوریِ خاطره‌هات داره تا مغز استخونم می‌سوزونتم.نمی‌دونم چ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط