بالاخره یونگی بعد دو سال اومد لایو
بالاخره یونگی بعد دو سال اومد لایو🥹😭
🐱 : این مدت چشمام خوب نمیبینه، واسه همین عینک زدم، سلام بچه ها
🐱 : هوا واقعاً خیلی سرده، نه؟
🐱 : موهامو فر شیمیایی کردم ولی درست خشک نکردمش
🐱 : این زاویه اش خیلی… زیادی جلو نیومده؟
بیا اینجا، آره آره، بیا اینجا (یونگی داره به گربه اش میگه)
🐱 : (میو گربه و یونگی میخنده)
🐱 : خب بیا اینجا… بیا خودتو تو لایو نشون بده، اسمش تانه، تانگی؛ معنی اسمش میشه «شکر» این گربه ی سیاه من، تانگه
🐱 : بابای تانگ یک گربه ی خیابونی بود و تولدش کاملاً یهویی شد، برای همین آوردمش پیش خودم.
🐱 : قشنگ نیست؟
🐱 : باید بیای اینجا که بقیه ببیننت
🐱 : تان نسبتاً گنده است، حدود ۶/۴ کیلو
آخ، تانگ دیده نمیشه (چون تی شرتش مشکیه ) اون یه گربه است و آره، ۶/۴ کیلوعه
🐱 : یک گربه ی سیاهه
🐱 : آه، من نخریدمش؛ یکی از آشنا ها یهو حدود شیش تا بچه گربه آورد…
🐱 : باباش گربه ی خیابونی بود… برای همین یهو شیش تا بچه گربه به دنیا اومد
🐱 : راست میگین، چون سیاهه الان خوب دیده نمیشه، تانگی خیلی باهوشه… خودش درو باز میکنه… اگه فقط درو ببندم، خودش میره بیرون
🐱 : چون نژادش ترکیبیه، قدش بلنده و هیکلش کشیده اس، ۳ سالشه
🐱 : جیمین خیلی دوستش داره، تانگی شکمشو بهش نشون میده و این کارا
🐱 : جیمین به گربه ها حساسیت داره، واسه همین براش سخته
🐱 : تانگی دوست داره زیر چونه اشو نوازش کنی… به نظر میاد از دست زدن به شکمش هم خیلی بدش نمیاد
🐱 : مردم میگن گربه ها زنگ رو دوست ندارن، ولی انگار این اصلاً براش مهم نیست
(یونگی منظورش همون ور رفتن و چنگ زدن پتوئه، که گربه ها مثل ورز دادن خمیر انجام میدن 😁)
🐱 : فقط اومدم بهتون سلام بدم… امروز هوا سرده، کنجکاو بودم ببینم حالتون چطوره
🐱 : خیلی مهربونه… خیلی راحت اجازه میده ناخن هاشو بگیرم … واقعاً نرمه و مهربونه
🐱 : من تجربهی زیادی تو نگه داری گربه ندارم، حتی زیاد هم نمی بینمشون
🐱 « برام سؤال بود که آیا همهی گربه ها همینجوری ان؟ مامان بابام خیلی دوستش دارن… چون دوست دوست داشتنی و نازن
🐱 : راستش اصلاً حموم رفتن رو دوست نداره. وقتی کوچولو بود حمومش میکردم، ولی الان خیلی سخت شده
🐱 : در واقع هم لازم نیست، چون خودشون بو نمیگیرن
🐱 : آخرای ساله واسه همین اومدم بهتون سر بزنم.
🐱 : امروز توی کمپانی جلسه داشتیم
🐱 : خلاصه بچه ها… هوا سرده، مراقب سلامتیتون باشین… منم یک مدت دیگه دوباره میام لایو
🐱 : فعلاً خداحافظ~ [خیلی بامزه]
🐱 : این مدت چشمام خوب نمیبینه، واسه همین عینک زدم، سلام بچه ها
🐱 : هوا واقعاً خیلی سرده، نه؟
🐱 : موهامو فر شیمیایی کردم ولی درست خشک نکردمش
🐱 : این زاویه اش خیلی… زیادی جلو نیومده؟
بیا اینجا، آره آره، بیا اینجا (یونگی داره به گربه اش میگه)
🐱 : (میو گربه و یونگی میخنده)
🐱 : خب بیا اینجا… بیا خودتو تو لایو نشون بده، اسمش تانه، تانگی؛ معنی اسمش میشه «شکر» این گربه ی سیاه من، تانگه
🐱 : بابای تانگ یک گربه ی خیابونی بود و تولدش کاملاً یهویی شد، برای همین آوردمش پیش خودم.
🐱 : قشنگ نیست؟
🐱 : باید بیای اینجا که بقیه ببیننت
🐱 : تان نسبتاً گنده است، حدود ۶/۴ کیلو
آخ، تانگ دیده نمیشه (چون تی شرتش مشکیه ) اون یه گربه است و آره، ۶/۴ کیلوعه
🐱 : یک گربه ی سیاهه
🐱 : آه، من نخریدمش؛ یکی از آشنا ها یهو حدود شیش تا بچه گربه آورد…
🐱 : باباش گربه ی خیابونی بود… برای همین یهو شیش تا بچه گربه به دنیا اومد
🐱 : راست میگین، چون سیاهه الان خوب دیده نمیشه، تانگی خیلی باهوشه… خودش درو باز میکنه… اگه فقط درو ببندم، خودش میره بیرون
🐱 : چون نژادش ترکیبیه، قدش بلنده و هیکلش کشیده اس، ۳ سالشه
🐱 : جیمین خیلی دوستش داره، تانگی شکمشو بهش نشون میده و این کارا
🐱 : جیمین به گربه ها حساسیت داره، واسه همین براش سخته
🐱 : تانگی دوست داره زیر چونه اشو نوازش کنی… به نظر میاد از دست زدن به شکمش هم خیلی بدش نمیاد
🐱 : مردم میگن گربه ها زنگ رو دوست ندارن، ولی انگار این اصلاً براش مهم نیست
(یونگی منظورش همون ور رفتن و چنگ زدن پتوئه، که گربه ها مثل ورز دادن خمیر انجام میدن 😁)
🐱 : فقط اومدم بهتون سلام بدم… امروز هوا سرده، کنجکاو بودم ببینم حالتون چطوره
🐱 : خیلی مهربونه… خیلی راحت اجازه میده ناخن هاشو بگیرم … واقعاً نرمه و مهربونه
🐱 : من تجربهی زیادی تو نگه داری گربه ندارم، حتی زیاد هم نمی بینمشون
🐱 « برام سؤال بود که آیا همهی گربه ها همینجوری ان؟ مامان بابام خیلی دوستش دارن… چون دوست دوست داشتنی و نازن
🐱 : راستش اصلاً حموم رفتن رو دوست نداره. وقتی کوچولو بود حمومش میکردم، ولی الان خیلی سخت شده
🐱 : در واقع هم لازم نیست، چون خودشون بو نمیگیرن
🐱 : آخرای ساله واسه همین اومدم بهتون سر بزنم.
🐱 : امروز توی کمپانی جلسه داشتیم
🐱 : خلاصه بچه ها… هوا سرده، مراقب سلامتیتون باشین… منم یک مدت دیگه دوباره میام لایو
🐱 : فعلاً خداحافظ~ [خیلی بامزه]
- ۴۲۷
- ۱۱ دی ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط