{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

My friend

My friend ♡:)
part.1.
*با صدای کوکِ گوشیم از خواب بیدار شدم و امروز باید میرفتم شرکت ایدلام خیلی زوق داشتم چون شاید یک بار ببینمشون
پاشدم رفتم سمته دست شویی صورتمو شستم و مسواک زدم ساعت ۶ صبح بود رفتم بیرون و لبا سامو پوشیدم و یک میکاپ لایت کردم و سویچ های ماشینمو برداشتم و رفتم بیرون لباسام نسبت به بقیه ی کره ای ها بسته بود و من کسی نیستم که دنبال توجه باشم و راستش از پسرا زیاد خوشم نمیاد جور دیگه بگم جز جونگ کوک که تا حالا از نزدیک ندیدمش کسیو دوست نداشتم و سوار ماشین شدم و راه افتادم تو راه اهنگ جونگ کوکو گوش می کردم
و صداش قلبمو میلرزوند
رسیدم به شر کت دم در که رفتم تو اونجا خیلی بزرگ بود یه خانومه اود سمتم
گفت..چیزی نیاز داری؟؟..
+..من دو دو هی هستم ..
گفت..او اها کارمند جدیدی..
+..بله..
منو راهنمایی کرد و بهن یک کارت داده که اسمم روش بود و انداختم تو گردنم
و منو سمت دفتر مدیر راهنمایی کرد
رفتم تو
خانوم مدیر ..خوش اومدین..
+..ممنونم..
مدیر.. من بهت تو ضیح میدم که چی کار کنی اول ۲ و۳ روز کار هایی مثل کمک کردنم به بقیه رو آنجام بده و بعدش می تونی کارمند رسمی شی و کار اصلی تو بهت میدیم..
+..چشم انجامش میدم..
مدیر..ولی یه سری قانون هست
۱..با کارمندا خواستی دوست بشی مشکلی نیست ولی با بی تی اس اجازه شو نداری..
۲..یه اتاق طبقه بالا در سوم وارد اون در نشو ..
۳..کار های که بی تی اس میگنو بی چون و چرا انجام بده..
۴..حواست به خودت باشه..
۵..حواست به بی تی اسم باشه..
۶..به سوالاشون خواب بده..
بقیشم بعدا می گم تو فعلا نمی بی نی شون ولی اگه یکوقت کارت به اونا مربوط می شد حواست به اینا باشه..
+..چشم یادم میمونه..
و رفتم بیرون و کا را مو شروع کر دم
هوا تاریک شده بور سا عتو دیدم
۱۰ شب بود باید می رفتم او مدم بی رون و رفتم خونه این کا رو دوست داشتم و خوشم می مد و میخواستم ادامه بدم
و لباسامو عوض کردم و خوابیدم.
(۲ روز بعد)
رفتم سره کار که خانم مدیر صدام زدن
رفتم تو تعظیم کردم
گفت..از کارات خوشم اومد استعداد داری و اینکه قبلا آیدل بودی بهمون کمک میکنه ..
+..یعنی میتونم بمونم..
گفت.. بله ولی یه چیزی درست نيست راستش یه خبر دیگه هم دارم. می‌دونم شاید برات سنگین باشه ولی...می‌دونی که جونگ کوک چند تا منتر عوض کرده. راستش... ما تصمیم گرفتیم تو رو به عنوان منتر جدیدش انتخاب کنیم..
ضربان قلبم رفت بالا
+..من؟؟....چرا؟؟ ..
گفت..راستش اون کاری که برات در نظر گرفته بودیم را به یکی دیگه دادن و وقتی خواستم بهت بگم فهمیدم کوک باز از منتر شکایت کرده گفتم یکم بمونی ببینم چی میشه و گر نه از همون اول نباید بهت کار می‌دادیم ردش میکنی؟؟..
+..نه من .......مشکلی ندارم..
گفت..پس برو طبقه ی سوم تو اتاق تمرینه همون دریه که گفتم باز نکن جونگ کوک اونجاست ..
رفتم بیرون طبقه ی بالا دم در بودم که درو باز کردم خدایا... بعد از ۳ سال اومدن به کره، بعد از کلی سختی، الان قراره ببینمش. جونگ کوک... همونی که صداش شب‌ها بیدارم نگه می‌داشت، همونی که آهنگاش بهم امید می‌داد...

در رو باز کرد.

اتاق بزرگ بود، آینه‌ای بزرگ یک طرف، چندتا صندلی، یه گوشی و یه بطری آب. ولی اون نبود.یهو از پشت سرم صدا اومد.
ادامه دارد........
💜💜
"روزی یک پارت میزارم
امیدوارم خوشتون بیاد
ممنون که حمایت میکنید"
دیدگاه ها (۰)

حامیم

suga:)

شب تولدم پارت 17ویو جونگ: داشتم حرف میزدم که با قرار گرفتن ل...

My uncle (part 2)

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط