{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

خدایا ما را به غصههای معمولیمان برگردان

خدایا ما را به غصه‌های معمولی‌مان برگردان،
به قسط‌های عقب افتاده،
امتحانات پایان ترم،
ترافیک‌های طولانی،
خیابان‌های شلوغ،
دغدغه‌های زیاد، هدف‌های سخت، خستگی‌های مفرط...
به همان روزها که همدیگر را قضاوت می‌کردیم و به قضاوت‌های هم توجهی نمی‌کردیم!
به همان روزها که دنیا هنوز اینقدر آلوده
نبود، که آلوده بود و حاد نبود، که آلوده بود و از آلودگی‌اش نمی‌مردیم.
که دلواپس حالِ عزیزان‌مان بودیم،
نه جان‌شان!
ما را برگردان به روزهایی که سلامتی
اینقدر گریزپا نبود، که می‌شد لابه‌لای
همین مشکلات و دغدغه‌های ریز و
درشت، با خیالی آسوده فنجانی برداشت،
چایی ریخت، کنار پنجره‌ای ایستاد و
در کمال اطمینان و آرامش، نفسی عمیق کشید. که می‌شد کسی را به آغوش کشید و آرام شد، می‌شد دستان کسی را گرفت
و بدون هراس، تمام شهر را قدم زد و
غصه‌ها و دردها را فراموش کرد.
دلمان لک زده برای یک آغوش،
یک لبخند، یک خیال تخت...
دلمان لک زده برای یک زندگی آرام
و معمولی...
خدایا در آغوشمان بگیر که خسته‌ایم،
خودت حال زمین را خوب کن.
دیدگاه ها (۲)

چرا آدما پیر میشن؟هنوز کلاس اول نرفته باید بپریم آخر پیری!چش...

🕊وقتی به یاکریم ها نزدیک میشیمتا احساس خطر نکنن پرواز نمیکنن...

گاهی فقط یک حاشیه ی امن و آرام میخواهی ؛به دور از تمامِ دوست...

پايانى براى قصه ها نيست،نه بره ها گرگ ميشوند، نه گرگها سير،خ...

نقص هایت را می پرستم پارت ششم

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط