{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

نگاهم به دستانش افتاد، قفل شده در دست غریبه ها بود، همان

نگاهم به دستانش افتاد، قفل شده در دست غریبه ها بود، همان دستانی که سال‌ها رویای تماشایشان از دور را داشتم چه برسد به لمس کردنشان، در همان لحظه، روح و جان از تن من پر کشید و آن‌شبِ نحس فراموش نشد..
#تهیونگ
دیدگاه ها (۰)

Forbidden Weakness ضعف ممنوعهفصل دوم p.26 (روایت از زبان جون...

(#قرمز_ممنوع ❤️#part⁶﴿ویو ات﴾چند لحظه همان‌جا خشکم زده بود.ب...

جنگل نفرین شده پارت ۱۲

پارت ۳۰

˚୨୧⋆د؏ـوﺕ‌ﻧﺎﻣـه‌ی طَﻟـﺎﯾـی˚୨୧⋆ ۳۳ پارت بعد از رفتن کا...

پُشتِ مَرز دوست داشتنپارت چهارم :ویو کوک:ساعت نزدیک هشت شب ب...

مهمونی پارت ۶۰

### پارت ۵: طوفان در اتاق کارسرمای اتاق کار جونگ‌کوک، با ورو...

#عشق_یا_گلوله؟𝑪𝒉𝒂𝒑𝒕𝒆𝒓 𝑶𝒏𝒆 : ¹𝑷𝒂𝒓𝒕 : ⁵ویو میکا_____هفته‌ی دوم...

چندپارتی تهیونگ

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط