۸۳

مطلب

۱۸۱

دنبال‌کننده

۱۸

دنبال‌شده

/ نانوایی شلوغ بود و چوپان، مدام این‌پا و آن‌پا می‌کرد.
نانوا به او گفت:چرا اینقدر نگرانی؟
گفت:گوسفندانم را رها کرده‌ام و آمده‌ام نان بخرم،می‌ترسم گرگ‌ها شکمشان را پاره کنند!
نانوا گفت:چرا گوسفندانت را به خدا نسپرده‌ای؟
گفت: سپرده‌ام،اما او خدای«گرگها»هم هست🙂💔
تاریخ عضویت: ۱۴۰۲/۰۶/۲۹
مطالب
کالکشن ها
هیچ داده‌ای یافت نشد