{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

جلوه بخت تو دل میبرد از شاه و گدا

جلوه بخت تو دل می‌برد از شاه و گدا
چشم بد دور که هم جانی و هم جانانی

سر عاشق که نه خاک در معشوق بود
کی خلاصش بود از محنت سرگردانی

ای نسیم سحری خاک در یار بیار
که کند حافظ از او دیده دل نورانی
دیدگاه ها (۳)

نا دیده میکنی چو فتد دیده بر منت ؛جانم فدای دیده و نادیده کر...

رفـاقت را جـای عشـق در دلـم سپـردم تـا بـا یـاد دوسـتاز درد ...

غنچه خندید ولی باغ به این خنده گریستغنچه آنروز ندانست که این...

؏ـ.ــشق را بازیچہ ڪردݧرسم بـے انصافهـ.ـاست..دڸ...ڪه سرقت شد ...

جلوه بختِ تو دل میبرد از شاه و گدا ؛چشمِ بد دور که هم جانی و...

سعادت جو دگر باشد و عاشق خود دگر باشدندارد پای عشق او کسی کش...

بیا که ترک فلک خوان روزه غارت کردهلال عید به دور قدح اشارت ک...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط