{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت

پارت ۹
آنیا:خب آخه ما نمی‌تونیم بیایم چون مدرسه داریم
بکی:تازه مامان بابا هامون هم هستن
مگان:نکته ی مثبتی بود خب حالا چیکار کنیم؟
دامیان:تو که هم میتونی پرواز کنی خب تلپورت کن
اگنس:اینم هست ولی یه سری قوانین هست که ما نمی‌تونیم به شهر خودمون تلپورت کنیم
دامیان:چه مسخره
بکی:حالا چیکار کنیم ؟
مگان:ام...خب...یه راهی هست که ما زمان رو متوقف کنیم و بریم مصر و برگردیم
آنیا:واو چه باحاله
اگنس:پس اوکیه؟
دامیان:شاید...آم...باشه
مگان:پس بریم‌
بعد با یه بشکن زمان رو متوقف کرد و گفت:بریم مصر شهر ما اونجا توی اهرام مصره
«کنار اهرام مصر»
دامیان:چه بزرگه
آنیا دوید و رفت تو
مگان:بچه ها بیاید
بقیه هم رفتن اونجا
مگان یه کاشی(کاشی بود یا آجر یا بلوک🤷🏻‍♀️)رو فشار داد و یهو زمین رفت پایین اونجا یه اتاق دایره ای بود که یه تابوت دقیق وسط اون قرار داشت
مگان رفت سمت تابوت و بازش کرد تابوت خالی بود اما یه دکمه توی تابوت داشت مکان رفت توی تابوت دکه رو فشار داد و در رو بست بعد از چند ثانیه اگنس در تابوت رو باز کرد و گفت:مثل یه آسانسور عامل می‌کنه😁
بعد خودشم رفت تو تابوت
آنیا:واو چه باحاله
بعد دوید سمت تابوت و رفت توش بکی و دامیان هم رفتن پایین توی شهر
آنیا:وای چه اینجا بزرگه
دامیان:چه گرمه
مگان:بچه ها بدوید زیاد وقت نداریم
و اونا رفتن سمت یک جایی که شبیه معبد بود
دامیان:چقدر تو در توعه بابا یه کلید می‌خوایم(همینو بگو😅😂)
مگان:بیاین داخل
بعد همه رفتن تو و اونجا فقط یه حالت قبر مانند داشت که برای عبادت بود
اگنس:هیچکس از اینجا خبر نداره 😄
دامیان:معبد به این گُندِگی
اگنس:منظورم این بود
بعد یه دکمه ی مخفی رو پیدا کرد و زد و در قبر باز شد
نویسنده:دِ تموم کنید دیگه خسته شدم
مگان:گومن این آخریه😅
بعد پلاستیک سیاهی که به نظر نیومد جنازست رو آورد بیرون و پرت کرد رو زمین
دامیان پرید بغل آنیا و گفت:یا خدا جنازهههه
مگان:جنازه نیست فقط برای گول زدن مردم استفاده میشه
و بعد پرید توی قبر و رفت پایین و همه ی بچه ها هم رفتن
مگان:خب...(چراغ رو روشن کرد)
دامیان:یا خداااااااااااااااا
مگان ادامه داد:باید بین اینا دنبال کلید بگردیم
بکی:اینا که خیلی زیاده
اگنس:صبر کن😁
بعد یه بشکن زدن و ۵ تا کلید اومدن جلو
آنیا:خب اینا چین
مگان:اینا کلید هایین که برای جعبه های توی تابوته
آنیا جعبه رو روی میز گذاشت و اگنس یکی یکی کلید ها رو امتحان کرد
ولی هیچکدوم نخورد به جعبه😁

بقیه برای پارت بعد👍🏻
چطور بود ؟
شرایط پارت بعد ۷لایک ۶کامنت
دیدگاه ها (۹)

۵۰ تاییی مبارکککک🥳💖🌷

اولی:چ جالب😃و اینکه حالم بده همش میخندم خلاصه یکی بیاد من رو...

بیوگرافی خودم😃✨اسم:آترینسن:۱۱قد:۱۶۱رنگ مورد علاقه:قرمز-آبیکر...

پارت۸«ساعت ۳ صبح »مگان:خب اینم موزهآنیا:آنیا خوابش میاد 🥱دام...

رمان حسم به تو.... فصل2 بعد از دوست شدن

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط