{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت جوجه تیغی من

پارت ۱۴ جوجه تیغی من
کارین به سمت زندان تارتاروس رفت و رفت داخل
؟؟؟:بلاخره اومدی!
کارین:خفه شو!
؟؟؟:میدونی که به لطف تو من اینجام ؟!
کارین: تقصیر خودت بود حالا ولش کن کار مهم دارم یه مزاحم هست
؟؟؟:می‌خوای کاری که با من کردی رو انجام بدی؟
+اره
-پس کمکت نمیکنم
+خب چیکار کنم؟
-خودت فکر کن!
+به درک بابا من رفتم
بعد کارین پاشد رفت
«خوابگاه یو ای »
باکوگو:نفلهههههههههههههههههههه بدشششش به منننننن
دنکی:نمی‌دم😁
باکوگو دنکی رو میگیره
دنکی:غلط کردم بیا😭
ایزاوا وارد می‌شود 😃
ایزاوا:بچه ها یه مأموریت دارید که باید برید به یک‌جا که مهمونی برگزار میشه و یک نفر داخل مهمون ها یه شروره
بعد رفت بیرون و بچه ها سریع خودشون رو آماده کردن و رفتن توی مهمونی (اینم بگم لباس قهرمانی داشتن)
کاترین روی سقف بود:چیزی نمی‌بینم ...وایسا!یکی داره از راهرویJ3 می‌ره بیرون
باکوگو:گرفتم😏
و دوید به سمت راهرو
کاترین:وای مهمونی خیلی بزرگه (تو ذهنش)
کاترین:نیرو می‌خوام
بعد شوجی اومد کمکت
؟؟؟:اونا نمیتونن من رو پیدا کنن😆 حالا (به سمت کاترین رفت و نامرئی شد و پرید روی سقف دقیق کنار کاترین)وقتشه!
و با یه حرکت کاترین قفل کرد و دهنشو گرفت
؟؟؟:ههههههه(خنده)
کاترین:اوم...(خب وقتی دهنش بستس نمیتونه حرف بزنه)
باکوگو از راهرو اومد بیرون و خواست حرف بزنه که چشمش به کاترین افتاد و پرید رو سقف و یه انفجار به ؟؟؟ زد که معلوم شد 💁🏻‍♀️ و کاترین با سرعت با پا رفت توی صورتش و سریع با طناب های یخی اون رو بلند کرد و برد به یه اتاق خالی
کاترین:خودتو نشون بده
؟؟؟:اه باشه
و ماسکشو برداشت
کاترین:کارین...!
باکوگو و مینا و ایجیرو و دنکی پریدن تو اتاق
باکوگو چشمش به کارین افتاد:نفلهه
و بله ؟؟؟ کارین بود اما؟؟؟ که توی زندان تارتاروس بود کی بود؟
خلاصه داستان:اونا کارین رو به ایزاوا تحویل دادن
و خودشون رفتن خوابگاه
کاترین در یخچال رو باز کرد اما شیر کاکائو نبود
و یهو مثل جن با چاقو بالا سر مبل ظاهر شد 💁🏻‍♀️ ✨
کاترین: کی شیر کاکائو من رو خورده؟☺️
مینتا اندر ذهن:یا خدا چقدر ترسناکه
کاترین:کی خورده؟☺️
باکوگو:خودت خوردی
کاترین با تغییر مود ۳ ثانیه ای :عه راست میگی
ولی من شیر کاکائو می‌خوام😭😭پس میرم میخرم
ذهن باکوگو:تنهایی خطرناکه بره بزار منم باش برم
باکوگو هم پاشد باهاش رفت و رفتن سوپری
مینتا:چرا اینا انقد صمیمین؟
دنکی:چون از بچگی باهم بودن و تازه مامان باکوگو بعد از رفتن پدر و مادر کاترین به یه کشور دیگه مجبورش کرده مراقب کاترین باشه
«سوپری»
ویو کاترین
وای چقدر خوراکییی شیر کاکائو برمیدارم و کیک شکلاتی
کاتسوکی داره نودل تند برمیداره بزار منم میخوامم
و دوید پیش باکوگو و نودل تند برداشت(من عاشق چیزای تندم 🛐)
ویو نویسنده
خریدشون تموم شد و رفتن بیرون و از میان‌بر رفتن
کاترین:این کوچه تاریکه من میترسم
باکوگو:نترس
و دیگه رفتن یو ای و خوابیدن و صبح شد

اینم بگم یکی گفته بود کارین به زور باکوگو رو ببوسه حالا مشکلش چیه؟اینکه باکوگو اعتراف نکرده و دلیل صمیمی بودنشون همون چیزیه که دنکی یه مینتا گفت

دستم ترکید😫
چطور بود ؟
شرایط پارت بعد ۱۰ لایک ۹ کامنت
✨⭐💖🍓🪼💝💞💮🗿
دیدگاه ها (۱۰)

بفرما مایکی 💁🏻‍♀️

۵۰ تاییی مبارکککک🥳💖🌷

پارت ۹آنیا:خب آخه ما نمی‌تونیم بیایم چون مدرسه داریمبکی:تازه...

پارت۹جوجه تیغی من«صبح »ویو کاترین کاتسوکی تو اتاق خواب بود ب...

ادامه پارت۸کارین:وای باکوگو جونم بیا بریم خونه ی ماباکوگو دس...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط