{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

هر درختی که قطع می شد

هر درختی که قطع می شد
دری چوبی بود که سال ها بعد به رویم باز نمی شد
هر پرنده ای که برنمی گشت
آسمانی بود
که سالها بارانی اش را به تن می کرد
هر گلوله که شلیک می شد
زنی بود که از تنهایی می ترسید
مردی بود که برای همیشه به عکس ها می رفت
هر دستی که به سویم دراز می شود
ادامه ی خیانتی است
که سالها بعد در سینه ام فرو خواهد رفت
هر صدا
رادیویی جیبی است
که سربازی را از تنهایی در می آورد
هر نقشه سفری است
به دورها…
درهای چوبی، آلبوم های عکس، خیانت و رادیوی جیبی راتحمل می کنم
اما تحمل دوری را ندارم
نقشه را در دستانم مچاله می کنم
حالا هرکجا بروی
در مشت منی
دیدگاه ها (۱)

همیشه واسم عجیب بودن افرادی که از تاریکی می ترسیدن حتی تو ا...

لیلیلیلی قصه اش را دوباره خواند، برای هزارمین بار و مثل هر ب...

وقتی آدم یک‌نفر را دوست داشته‌باشد ، بیشتر تنهاست .چون نمی‌ت...

دروغ، دیواری ستکه هر صبح آجرهایش را می چینی.بنای بی حواس من!...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط