{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

هرگز گِرِهَت از غزلم واشدنی نیست

هرگز گِرِهَت از غزلم واشدنی نیست
این غنچه پژمرده شکوفاشدنی نیست

شایدتوکه کوه روانی بتوانی
این برکه افسرده که دریا شدنی نیست

هرماه که می آیدازین خانه فراری ست
این خانه ویران شده زیبا شدنی نیست

افتاده به بن بستم و در پیش ندارم
راهی به جزآغوش تو اما شدنی نیست

عشق تو بزرگ است برای دل تنگم
اندوه تو در سینه من جا شدنی نیست
دیدگاه ها (۱)

‌ گوهر خود را هویدا کن کمال این است و بس....خویش را در خویشت...

می خواهم و می خواستمت تا نفسم بودمی سوختم از حسرت و عشق تو ب...

ضربان قلبم یک در میان می زند در این میان جای تو خالیست.....

دید مجنون را شبی لیلا به خواب کاسه ای در دست دارد خیس آبگفت ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط