{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

"صدای بی اجازه"

"صدای بی اجازه"


قسمت بیست و سوم

ویو یونگی

رفتیم تو راهرو، سکوت سنگینی فضا رو گرفته بود.
کسی نبود، ولی یه در نیمه‌باز توجهمو جلب کرد.
با اعضا آروم جلو رفتیم، درو هل دادیم و وارد شدیم.

زمین پر بود از رد پاهای خونی، شیشه‌های شکسته، و چندتا باند خونی که انگار تازه استفاده شده بودن.
یه حس سنگین، مثل بغضی که نمی‌ترکه، تو هوا پخش بود.

جونکوک گفت:
«اینجا چرا اینجوریه؟ بچه‌ها، صدا از اون اتاق میاد... بیاین آروم بریم ببینیم چی شده.»

همه گفتیم باشه، با قدم‌های آهسته رفتیم سمت اتاق.
در اتاقو آروم باز کردیم...

و من خشکم زد.
این همون دختره‌ست... همونی که اون روز دیدیم.
ولی الان... چرا اینجوری شده؟
وای... این آهنگ چیه گذاشته؟
این آهنگ... والا برای...
اصلاً مهم نیست.
چیزی که دیدم، بیشتر ذهنمو درگیر کرد.

---

ویو تهونگ

وای خدای من...
عجب نقاش حرفه‌ایه.
با همون دستای زخمی، با تمرکز کامل، داشت می‌کشید.
رنگ‌ها رو با یه دقت خاص ترکیب می‌کرد، انگار دردشو با هر ضربه‌ی قلمو فریاد می‌زد.

چه خوب داره می‌کشه...
ولی چرا این وضعی؟
چرا این‌همه خون، این‌همه سکوت، این‌همه تنهایی؟

---
دیدگاه ها (۲)

"صدای بی اجازه" قسمت بیست و چهارمویو یونگی – ادامههمه‌مون خش...

Chapter: 1 Rāz dar Rag-hā Part 15---📍 ویو: الاسووجون هنوز ...

Chapter: 1 Rāz dar Rag-hā Part 14---📍 ویو: الاسووجون: ببین...

همخونه اجباری... پارت 123"ویو پارک دوین"نتونستم طاقت بیارم.آ...

#سه_و_سه_دقیقه𝑪𝒉𝒂𝒑𝒕𝒆𝒓 𝑶𝒏𝒆 : ¹𝑷𝒂𝒓𝒕 : ²⁰ویو لیلی ___نمیدونم چق...

#سه_و_سه_دقیقه𝑪𝒉𝒂𝒑𝒕𝒆𝒓 𝑶𝒏𝒆 : ¹𝑷𝒂𝒓𝒕 : ²⁴ویو لیلی ___اون شب رو ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط