عشق یا نفرت
عشق یا نفرت؟
(طابع قوانین ویسگون)
P²⁷
(کره=ساعت 8:02 AM)
*نور خورشید مثل فلش به صورتم میخورد،بیدار شدم و رفتم دستشویی(چیه؟عیبش چیه؟)،بعد که اومدم بیرون موهام رو دم اسبی بستم و از کمد لباس انتخاب کردم،پوشیدم و میکاپ کردم و رفتم پایین،به همه سلام کردم اما بدون صبحونه خوردن رفتم بیرون،وقتی رسیدم شرکت الا پشت میز بود و داشت قرار داد ها رو بررسی میکرد،وارد اتاقم شدم،لبتابم رو باز کردم و روشنش کردم،کتم رو اویزون کردم بعد پشت میز نشستم،عکس های مدل ها برام بالا اومد،زدم روش..بیشترشون تهیونگ بود،خوب بود ولی تا وقتی رسیدم به عکس های جونگکوک شگفت زده شدم،خیلی خوشتیپ بود و نمیخواستم ازش چشم بردارم،با صدای در به خودم اومدم*
ا/ت:بیا تو..
تهیونگ:ام..میشه بشینم؟
ا/ت:بشین..
*تهیونگ روی مبل جلوی میز ا/ت میشینه*
ا/ت:خب چیه؟
تهیونگ:اوم..امشب بریم بیرون؟
ا/ت:به چه مناسبت؟
تهیونگ:ا/ت میدونم دلت رو شکوندم ولی..میخوام اون میونه دوستانه درست بشه..
ا/ت:درموردش فکر میکنم..
تهیونگ:ممنون(بلند میشه بره بیرون)
ا/ت:راستی تهیونگ..
تهیونگ:بله؟
ا/ت:عکسا خوب نشده..برو بهشون بگو باید دوباره عکاسی کنی..
تهیونگ:جونگکوک چی؟
ا/ت:اون همیشه عالیه..
تهیونگ:اها(میره بیرون و در رو محکم میکوبه)
(کره=ساعت 6:53 PM)
*ی لباس پوشیدم و ارایش ملایم کردم،از پله ها پایین رفتم*
م.ا/ت:ا/ت..کجا میری؟
ا/ت:مامان..ممکنه میونم دوباره با تهیونگ خوب بشه..(خنده)
م.ا/ت:مراقب خودت باش(خنده)
جونگکوک:تهیونگ گفته نمیاد(صدای بم،سرد)
ا/ت:ببخشید؟
جونگکوک:تهیونگ نمیاد(صدای بم،سرد)
ا/ت:چرا؟
جونگکوک:من بهش گفتم..
ا/ت:چرا؟
جونگکوک:چون من و تو باهم میریم..
ا/ت:این قرار من و تهیونگه..تو نمیای..
جونگکوک:ی بار دیگه تکرار کن..
ا/ت:تو نمیای!
(کره=ساعت 7:16 PM)
تهیونگ:جونگکوک..لارا رو چرا نیاوردی؟(خنده)
جونگکوک:امشب با مامانش قرار بود برن خرید
ا/ت:
*با قیافه پوکر نگاهش کردم،عوضی اشغال،چرا اومدیییی؟؟؟؟،الان چطوری میونم رو با تهیونگ درست کنممم؟؟؟،هوففففف*
تهیونگ:ی چیزی میگم بهتون بر نخوره
جونگکوک:بگو..
تهیونگ:اگر لارا توی زندگیت نبود شما دو تا زوج خوبی بودید
ا/ت:چییییی؟؟؟(تعجب)
جونگکوک:میدونم(خنده)
تهیونگ:(خنده)
ا/ت:
*اون داره گند میزنه به همه چی..چرا اینجاست اصلا..هوففففف*
ادامه دارد...
(طابع قوانین ویسگون)
P²⁷
(کره=ساعت 8:02 AM)
*نور خورشید مثل فلش به صورتم میخورد،بیدار شدم و رفتم دستشویی(چیه؟عیبش چیه؟)،بعد که اومدم بیرون موهام رو دم اسبی بستم و از کمد لباس انتخاب کردم،پوشیدم و میکاپ کردم و رفتم پایین،به همه سلام کردم اما بدون صبحونه خوردن رفتم بیرون،وقتی رسیدم شرکت الا پشت میز بود و داشت قرار داد ها رو بررسی میکرد،وارد اتاقم شدم،لبتابم رو باز کردم و روشنش کردم،کتم رو اویزون کردم بعد پشت میز نشستم،عکس های مدل ها برام بالا اومد،زدم روش..بیشترشون تهیونگ بود،خوب بود ولی تا وقتی رسیدم به عکس های جونگکوک شگفت زده شدم،خیلی خوشتیپ بود و نمیخواستم ازش چشم بردارم،با صدای در به خودم اومدم*
ا/ت:بیا تو..
تهیونگ:ام..میشه بشینم؟
ا/ت:بشین..
*تهیونگ روی مبل جلوی میز ا/ت میشینه*
ا/ت:خب چیه؟
تهیونگ:اوم..امشب بریم بیرون؟
ا/ت:به چه مناسبت؟
تهیونگ:ا/ت میدونم دلت رو شکوندم ولی..میخوام اون میونه دوستانه درست بشه..
ا/ت:درموردش فکر میکنم..
تهیونگ:ممنون(بلند میشه بره بیرون)
ا/ت:راستی تهیونگ..
تهیونگ:بله؟
ا/ت:عکسا خوب نشده..برو بهشون بگو باید دوباره عکاسی کنی..
تهیونگ:جونگکوک چی؟
ا/ت:اون همیشه عالیه..
تهیونگ:اها(میره بیرون و در رو محکم میکوبه)
(کره=ساعت 6:53 PM)
*ی لباس پوشیدم و ارایش ملایم کردم،از پله ها پایین رفتم*
م.ا/ت:ا/ت..کجا میری؟
ا/ت:مامان..ممکنه میونم دوباره با تهیونگ خوب بشه..(خنده)
م.ا/ت:مراقب خودت باش(خنده)
جونگکوک:تهیونگ گفته نمیاد(صدای بم،سرد)
ا/ت:ببخشید؟
جونگکوک:تهیونگ نمیاد(صدای بم،سرد)
ا/ت:چرا؟
جونگکوک:من بهش گفتم..
ا/ت:چرا؟
جونگکوک:چون من و تو باهم میریم..
ا/ت:این قرار من و تهیونگه..تو نمیای..
جونگکوک:ی بار دیگه تکرار کن..
ا/ت:تو نمیای!
(کره=ساعت 7:16 PM)
تهیونگ:جونگکوک..لارا رو چرا نیاوردی؟(خنده)
جونگکوک:امشب با مامانش قرار بود برن خرید
ا/ت:
*با قیافه پوکر نگاهش کردم،عوضی اشغال،چرا اومدیییی؟؟؟؟،الان چطوری میونم رو با تهیونگ درست کنممم؟؟؟،هوففففف*
تهیونگ:ی چیزی میگم بهتون بر نخوره
جونگکوک:بگو..
تهیونگ:اگر لارا توی زندگیت نبود شما دو تا زوج خوبی بودید
ا/ت:چییییی؟؟؟(تعجب)
جونگکوک:میدونم(خنده)
تهیونگ:(خنده)
ا/ت:
*اون داره گند میزنه به همه چی..چرا اینجاست اصلا..هوففففف*
ادامه دارد...
- ۱۷.۹k
- ۲۶ اسفند ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۱۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط