عشق یا نفرت
عشق یا نفرت؟
(طابع قوانین ویسگون)
P²⁹
(کره=ساعت 6:02 PM)
*از پله ها پایین اومدم،سریع رفتم بیرون،با سوییچ ماشینم روی ماشین مورد علاقه جونگکوک کشیدم،سریع سوار ماشین خودم شدم و رفتم دنبال الا،وقتی سوار ماشین شدن خیلی خوشتیپ شده بودن،رفتیم به سمت بار،الا و جک بعد از مست شدن میرقصیدن،یکی کنارم نشست،بخاطر مستی و الکل بالا نمیشد فهمید کیه،اما بنظر اشنا میومد،وقتی ی لیوان دیگه هم خوردم یکی لیوانم رو از دستم کشید و زد شکوندش،بهش نگاه کردم،حتی اینم اشنا بود،اما تشخیصش سخت بود،دستم و کشید و برد بیرون،سوار ماشینش شدیم،اول از همه من و ی جای دور برد،از ماشین پیادم کرد و حسابی کتکم زد...اون کتکا،اون صدا و اون کت شلوار مشکی جونگکوک بود،بعد از کتک زدن دوباره منو سوار ماشینش کرد،انقد عصبی بود که به شدت تند میرفت،حتی درخت جلومون رو ندید،فرمون رو گرفتم،به سمت راننده چرخوندم..بومممم..*
(کره=ساعت=9:05 AM)
+:اقای جئون؟
جونگکوک:بله؟
+:این فرم بیماره لطفا پرش کنید
جونگکوک:باشه
*برگه ها رو گرفتم،روی ی صندلی نشستم،بغض گلوم داشت منو میکشت،دیشب بعد اون اتفاق من فقط پام پیچ خورد،اما ا/ت..جونش رو به خطر انداخت..اون وقتی فرمون رو چرخوند من حتی ترمز نگرفتم..من باعث شدم اون اتفاق بیفته*
✦فلش بک✦
ا/ت:جونگکوک...اروم تر..خواهش میکنم..
جونگکوک:(جوابی ندادم)
ا/ت:جونگکوک!(فرمون رو گرفت)
(کره=ساعت 7:36 PM)
جونگکوک:ا..الان...اورژانس میاد..میریم دکتر دووم بیار
✦پایان فلش بک✦
*اون بدن..شیشه هایی که سمتمون ریخت خیلی زیاد بیرون،یکی از شیشه ها که خیلی بزرگ بود رفت توی شکم ا/ت،یادمه نمیتونست درست نفس بکشه،حتی یادمه خون بالا اورد*
+:اقای جئون...اقای جئون..
جونگکوک:من و صدا کردید؟
+:بله..دکتر گف باهاتون کار داره،باید برید اتاقشون
*به سمت اتاق دکتر رفتم،در زدم و وارد شدم،هنوز پام لنگ میزد و به سختی راه میرفتم*
دکتر:اقای جئون..شیشه ای که توی بدن خانم جئون رفته باعث شده معدشون پاره بشه..
جونگکوک:این یعنی..نمیتونه غذا بخوره؟
دکتر:خب..ایشون رفتن توی کما..اگر تا اخر هفته کسی معدش رو به خانم جئون نده،خانم جئون میمیره،اگر هم تا اخر هفته این اتفاق بیوفته اما خانم جئون بازم توی کما باشن..احتمال زنده موندن 40 درصد میشه
*وقتی گفت"میمیره"اندفعه گریه کردم،جلوی دکتر گریه کردم،من دوسش داشتم..من عاشقش بودم،به خدا،به جون خودش..وقتی بهوش بیاد دیگه کاریش ندارم..فقط..فقط بهوش بیاد..*
ادامه دارد...
(طابع قوانین ویسگون)
P²⁹
(کره=ساعت 6:02 PM)
*از پله ها پایین اومدم،سریع رفتم بیرون،با سوییچ ماشینم روی ماشین مورد علاقه جونگکوک کشیدم،سریع سوار ماشین خودم شدم و رفتم دنبال الا،وقتی سوار ماشین شدن خیلی خوشتیپ شده بودن،رفتیم به سمت بار،الا و جک بعد از مست شدن میرقصیدن،یکی کنارم نشست،بخاطر مستی و الکل بالا نمیشد فهمید کیه،اما بنظر اشنا میومد،وقتی ی لیوان دیگه هم خوردم یکی لیوانم رو از دستم کشید و زد شکوندش،بهش نگاه کردم،حتی اینم اشنا بود،اما تشخیصش سخت بود،دستم و کشید و برد بیرون،سوار ماشینش شدیم،اول از همه من و ی جای دور برد،از ماشین پیادم کرد و حسابی کتکم زد...اون کتکا،اون صدا و اون کت شلوار مشکی جونگکوک بود،بعد از کتک زدن دوباره منو سوار ماشینش کرد،انقد عصبی بود که به شدت تند میرفت،حتی درخت جلومون رو ندید،فرمون رو گرفتم،به سمت راننده چرخوندم..بومممم..*
(کره=ساعت=9:05 AM)
+:اقای جئون؟
جونگکوک:بله؟
+:این فرم بیماره لطفا پرش کنید
جونگکوک:باشه
*برگه ها رو گرفتم،روی ی صندلی نشستم،بغض گلوم داشت منو میکشت،دیشب بعد اون اتفاق من فقط پام پیچ خورد،اما ا/ت..جونش رو به خطر انداخت..اون وقتی فرمون رو چرخوند من حتی ترمز نگرفتم..من باعث شدم اون اتفاق بیفته*
✦فلش بک✦
ا/ت:جونگکوک...اروم تر..خواهش میکنم..
جونگکوک:(جوابی ندادم)
ا/ت:جونگکوک!(فرمون رو گرفت)
(کره=ساعت 7:36 PM)
جونگکوک:ا..الان...اورژانس میاد..میریم دکتر دووم بیار
✦پایان فلش بک✦
*اون بدن..شیشه هایی که سمتمون ریخت خیلی زیاد بیرون،یکی از شیشه ها که خیلی بزرگ بود رفت توی شکم ا/ت،یادمه نمیتونست درست نفس بکشه،حتی یادمه خون بالا اورد*
+:اقای جئون...اقای جئون..
جونگکوک:من و صدا کردید؟
+:بله..دکتر گف باهاتون کار داره،باید برید اتاقشون
*به سمت اتاق دکتر رفتم،در زدم و وارد شدم،هنوز پام لنگ میزد و به سختی راه میرفتم*
دکتر:اقای جئون..شیشه ای که توی بدن خانم جئون رفته باعث شده معدشون پاره بشه..
جونگکوک:این یعنی..نمیتونه غذا بخوره؟
دکتر:خب..ایشون رفتن توی کما..اگر تا اخر هفته کسی معدش رو به خانم جئون نده،خانم جئون میمیره،اگر هم تا اخر هفته این اتفاق بیوفته اما خانم جئون بازم توی کما باشن..احتمال زنده موندن 40 درصد میشه
*وقتی گفت"میمیره"اندفعه گریه کردم،جلوی دکتر گریه کردم،من دوسش داشتم..من عاشقش بودم،به خدا،به جون خودش..وقتی بهوش بیاد دیگه کاریش ندارم..فقط..فقط بهوش بیاد..*
ادامه دارد...
- ۱۰.۱k
- ۲۹ اسفند ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۱۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط