فقط یک بار حس کردم یک نفر درکم کرد

فقط یک بار حس کردم یک نفر درکم کرد...
تازه با ربه‌کا به هم زده بودم و حالم خیلی بد بود.
توی کافه نشسته بودم که دختر پیشخدمت به من گفت چقدر به‌هم‌ریخته‌ام...
ماجرای دعوا با ربه‌کا و جدا شدنمان را برایش تعریف کردم.
و او در جواب به من نگفت همه درد دارند،
نگفت باید شرمنده باشم که چنین چیزی اذیتم می‌کند،
نگفت جنبه‌ی مثبت زندگی را ببین،
نگفت که تقصیر خودم است،
بحث مارکوس، نقاش فلج سر کوچه‌ی آگوستین را پیش نکشید،
فقط چهره‌اش را در هم کشید و گفت: «آخ...»
همین.
انگار خوب می‌فهمید که همین درد ساده و پیش‌پا‌افتاده چقدر دارد آزارم می‌دهد...
تنها باری که حس کردم کسی درکم کرد، همان یک بار بود.
همان یک بار...

شب بخیر آقای رئیس‌جمهور
ژاک_پریم
دیدگاه ها (۴)

بیلی ایلیش

بیلی ایلیش

‍ هر قدر که یک انسان شریف تر، نجیب تر و حساستر باشد از خیانت...

فڪت_هایۍ_جالـب1_نوعی بیماری نادر وجود دارد که در آن افراد به...

یادته همیشه می گفتم دوس دارم از دور ببینمت؟ بعد تو لجباز می ...

پارت ۲

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط