{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

دیدمت لرزید دستم ، چادر اُفتاد

دیدمت لرزید دستم ، چادر اُفتاد
از سرم؛
یک نفر پرسید:خوبی؟!گفتم:اکنون
بهترم!
زیر لب با اخم گفتی:چادرت را
جمع کن...
خنده رو،آهسته تر گفتم:اطاعت
سرورم
دیدگاه ها (۲)

♥⁠╣⁠[لمس ممنوعه]⁠╠⁠♥⁦ᕙ⁠[⁠・⁠part 112・⁠]⁠ᕗو خندید شوک و شگفتی ...

پارت ۵ 🖤با جینا سوار ماشین شدیم. تهیونگ جلو نشست و من تمام م...

پارت دوم نماد مرگ

#in_your_eyespart_10۱ویو کایلا فردای اون شب...از صبح هیچ‌کدو...

ترکم نکن

❤️‍🔥╣⁠[⁠No touching فصل ۲]⁠╠⁠❤️‍🔥⁦(⁠。⁠♡⁠part 173♡⁠。⁠)⁩اجازه ...

My‌ little marshmallow∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆p12زنگ آخر خورد.و...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط