چندپارتی
چندپارتی
من حمایت کسی رو ندارم...
دینا:باید به حسابش برسیم اصلا اون چطور جرئت کرده به تو دست بزنه.
اتنا:پاندورا؟اولین بارشه دیگه اره؟
پاندورا:اوم اره اولین بارشه.
ایوات دیگه تحمل نکرد و بلند شد.
پاندورا بهش گفت:ایوان کجا میری؟؟
ایوان:باید حسابشو برسم نمیتونم دووم بیارم.
از خونه رفت بیرون.
و پاندورا به بهونه دسشویی رفت و به انزو زنگ زد.
انزو:چیشده فداتشم؟
پاندورا:ایوان داره میاد سمتت حواست باشه.
انزو:فک کنم جوابتو گرفتی؛باشه
ایوان به سمت خونه انزو میره و وقتی به اونجا میرسه درو خونه انزو رو محکم میزنه.
انزو که تو نقشه باید ازش کتک میخورد وقتی یه مشت از طرف ایوان دریافت کرد واکنشی نشون نداد.
ایوان که افتاد روش و همینطوری داشت اونو میزد همزمان پاندورا، جنا،دارلا،اتنا و دینا و بقیه از راه رسیدن.
پاندورا اومد و ایوان رو از انزو جدا کرد.
ایوان داد زد و گفت:هی تو چرا از اون عوضی دفاع میکنی.
پاندورا گفت:تو داشتی اونو میکشتی.
ایوان با خشم گفت:اما اون عزیز دردونه منو کتک زده.
پاندورا بی توجه به ایوان رفت پیش انزو و یهش گفت:حالت خوبه عزیزم؟
و انزو بلند جوری که همه بشنون گفت:حالا فهمیدی؟جواب سوالتو گرفتی؟
پاندورا خندید و گفت:اره تو راست میگی!
همه متعجب و با ذهن هایی پر از سوال به این دوتا نگاه میکردن.
پاندورا برگشتو و به همشون گفت:اومم بچه ها این دعوا رسما یه سناریو بود.
و این کبودی ها گریمه.
ایوان گفت:چرا این کارو کردی؟
پاندورا رفت بغلش کرد و بهش گفت: خواستم ببینم چقدر سرم حساسی.
ایوان تک خنده ای کرد و پاندورا رو بغل کرد:من براتو دنیارو اتیش میزنم.
پاندورا با خوشحالی تمام رفت سمت جنا و دارلا و دینا و اتنا و همشونو بغل کرد.
ایوان هم رفت دست انزو رو گرفت و بلندش کرد.
بهش گفت:ببخشید ولی اگه دفعه بعد واقعی باشه زندت نمیزارم.
....
end
من حمایت کسی رو ندارم...
دینا:باید به حسابش برسیم اصلا اون چطور جرئت کرده به تو دست بزنه.
اتنا:پاندورا؟اولین بارشه دیگه اره؟
پاندورا:اوم اره اولین بارشه.
ایوات دیگه تحمل نکرد و بلند شد.
پاندورا بهش گفت:ایوان کجا میری؟؟
ایوان:باید حسابشو برسم نمیتونم دووم بیارم.
از خونه رفت بیرون.
و پاندورا به بهونه دسشویی رفت و به انزو زنگ زد.
انزو:چیشده فداتشم؟
پاندورا:ایوان داره میاد سمتت حواست باشه.
انزو:فک کنم جوابتو گرفتی؛باشه
ایوان به سمت خونه انزو میره و وقتی به اونجا میرسه درو خونه انزو رو محکم میزنه.
انزو که تو نقشه باید ازش کتک میخورد وقتی یه مشت از طرف ایوان دریافت کرد واکنشی نشون نداد.
ایوان که افتاد روش و همینطوری داشت اونو میزد همزمان پاندورا، جنا،دارلا،اتنا و دینا و بقیه از راه رسیدن.
پاندورا اومد و ایوان رو از انزو جدا کرد.
ایوان داد زد و گفت:هی تو چرا از اون عوضی دفاع میکنی.
پاندورا گفت:تو داشتی اونو میکشتی.
ایوان با خشم گفت:اما اون عزیز دردونه منو کتک زده.
پاندورا بی توجه به ایوان رفت پیش انزو و یهش گفت:حالت خوبه عزیزم؟
و انزو بلند جوری که همه بشنون گفت:حالا فهمیدی؟جواب سوالتو گرفتی؟
پاندورا خندید و گفت:اره تو راست میگی!
همه متعجب و با ذهن هایی پر از سوال به این دوتا نگاه میکردن.
پاندورا برگشتو و به همشون گفت:اومم بچه ها این دعوا رسما یه سناریو بود.
و این کبودی ها گریمه.
ایوان گفت:چرا این کارو کردی؟
پاندورا رفت بغلش کرد و بهش گفت: خواستم ببینم چقدر سرم حساسی.
ایوان تک خنده ای کرد و پاندورا رو بغل کرد:من براتو دنیارو اتیش میزنم.
پاندورا با خوشحالی تمام رفت سمت جنا و دارلا و دینا و اتنا و همشونو بغل کرد.
ایوان هم رفت دست انزو رو گرفت و بلندش کرد.
بهش گفت:ببخشید ولی اگه دفعه بعد واقعی باشه زندت نمیزارم.
....
end
- ۱۲۸
- ۰۴ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط