{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

سلطنت راز آلود

//سلطنت راز آلود//
پارت 98

درحال که خودش را در آینه قدی براندازه میکرد خطاب به کنیزش گفت
الویز : مارتا احساس نمی‌کنی یکم چاق شدم .. یا توی این لباس اینطوری به نظر میام
[ اسلاید ۲ لباس الویز ]
مارتا : نه با نوی من شما اینطور فکر می‌کنید
الویز : بسیار خوب ... نمیدونم چرا این روزا انقدر احساس ضعف میکنم شاید بخاطر عادت ماهانم باشه چند روزی از وقتش می‌گذره
مارتا : میخواهید طبیب را خبر کنم
الویز به سمته پله ها قدم برداشت
الویز : نه لازم نیست می‌خواهم به دیدن پادشاه برم
.......
با اعلام حضور ملکه جیمین برگه هایی را دست ماتیاس داد د از روی صندلی اش بلند شد ... الویز مقابلش ایستاد و کمی بر روی زانو هایش خم شد از چهره جیمین خستگی مشخص بود و الویز این را به خوبی متوجه شد اما جیمین با حفظ لبخندی بر روی لب دستش را گرفت
جیمین : چه سعادتی که ملکه‌ی من به دیدنم اومده
ماتیاس تعظیم کرد و اتاق را ترک کرد ... جیمین درحالی که دست معشوقش را گرفت بر روی مبل خاکستری نشستن
الویز : چیزی شده زیادی خسته به نظر میایی
جیمین : چیزی خواستی نیست ... بیشتر ژنرال های از ترس این قدرت شون رو از دست بدن تصمیم های نامنظمی میگیرین که خیلی کلافه کنندست گفتار ها فقد به فکر حفظ قدرت هستن
الویز دستانش را باز کرد و با لبخندی که بر لب داشت گفت
الویز : کسی بغل نمی‌خواد
جیمین دستانش را دوره معشوقش حلقه کرد و او را در آغوشش کشید
جیمین : خوبه که دارمت آرامش من .. وگرنه خیلی وقت پیش اون خون‌آشام ها و کفتار ها رو گردن زده بودم
الویز : انگار مهارت خواستی توی انتخاب اسم داری ... حالا اسم من چه معنی داره
از آغوش معشوقش جدا شد و دست روی گونه اش نوازش وار میکشید
جیمین : لیلی گل کمیابی ای که فقد توسط مرداب ها رشد می‌کنه مثل تو که وسط قلب من رشد کردی برای همین که تو لیلی منی
الویز با شنیده تفکر او از‌خودش قلبش تیر کشید او کسی بود که زیبا ترین قلب دنیا را داشت اما او قلب خودش را مرداب خطاب میکرد
بغض که بخاطر حرف های او راه گلوش را بسته بود رو به سختی قورت داد و در چشمان خاکستری عشقش خیره شد
الویز : تو زیبا ترین و پاک ترن قلب دنیا رو داری من اینو توی نگاهت میبینم اگه قلبت مرداب هم باشه من میخوام بار ها توش غرق بشم
میدونی که چقدر دوستت دارم
جیمین لبخند نرمی زد و انگشت شصتش را نوازش وار روی لب پایینش میکشید
جیمین : ولی من دیوانه وار عاشقتم ملکه‌ی من
عاشق شدن زخم های‌ زیادی بر قلب عاشق و معشوق می‌گذارد اما درمانش نیز هست اگر عشق شدن بزرگ ترین اشتباه زندگی باشد
عاشق بازن هم این اشتباه را مرتکب خواهد شد حال به هر نوعی که می‌خواهید باشد
دیدگاه ها (۳)

//سلطنت راز آلود//پارت 99کاش میشد سرنوشت را از سر نوشت کاش م...

//سلطنت راز آلود//پارت 100با احتیاط از روی تخت بلند شد که مب...

//سلطنت راز آلود//ادامه پارت 97جیمین : نقشت چیه .. من به اند...

//سلطنت راز آلود//پارت 97جام شراب را روی میز کوبيد و بیشتر و...

شاید در دنیایی دیگر

ماه خونین

compensation of his death __ Part 32همونطور که به زخم نگاه م...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط