{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

#سایه های عشق در باره خونین

#سایه های عشق در باره خونین

Part:2

ویوی سوهی
راهام رو کردم قشنگ آماده ی رفتن
بودم از پله اومدم پایین که دیدم رایان
جلوی در ایستاده

رایان:نمیتونم خودم برسونمت اینجوری جئون شک میکن بخاطر همین برات ماشین گرفتم

سوهی:باش من دیگه میرم

رایان:فقط حواست جمع کن سوهی

سوهی:باش حالا میزاری بریم

رایان:برو

ویوی سوهی
رفتم سوار ماشین شدم هرچی به بار
نزدیک تر میشدم استرسم بیشتر شده
بود، که بعد نیم ساعت به بار رسیدم
از ماشین پیاده شدم
شب سردی بود. از آن شب هایی که
نفس کشیدن هم بوی خطر می داد.
چراغ های خیابابون خاموش و مه روی آسفالت خزیده بود. کف دستم از استرس عرق کرده بود. اما مجبور بودم آروم جلو برم.

باره بلک رن همون جایی بود که می گفتن فقط دیونه ها داوطلب کارکردن اونجا•••یا کسانی که چاره ای ندارن

صدای رایان هنوز تو گوشم می پیچید:
رایان:باید بری تو بار کار کنی تا اطلاعات
جئون رو‌بیاری

جئون اون فامیلی سنگینی داشت. می گفتن پادشاه زیرزمینه ست. رئیس مافیا. کسی که یه لبخندش می تونه دنیا رو روشن کن و یه اشارس، نابودش کن

آروم قدم به سمت بار ورداشتم به در بار رسیدم. نور قرمز نئون، مثل زخم تازه ای
روی دیوار می درخشید
که چشمم به نگهبان اونجا افتاد

نگبان:برای استخدام امدی

صدای خشن نگهبان در حالی که سیگارش رو زیر کفش خاموش می کرد، صدامو برید

سوهی:بله گفتن پیش مدیر بار برم

نگاهی از بالا تا پایینم انداخت و لبخندی نصفه زد.

نگبان:امیدوارم بدونی کجا اومدی،دختر. رئیس از آدم های ترسو خوشش نمیاد

دلم لرزید. هم ترس، هم کنجکاوی
در باز باز شد و من بوی الکل و دود
رو حس می کردم. صدای موزیک سنگین
و خنده های پر از تهدید فضا رو پر کرده بود
چشمام دنبال مدیر بار می گشت. که نگاهم
به جئون افتاد
مردی با کت مشکی و نگاهی سرد پشت میز
نشسته بود، مردم دورتادورش جمع بودن یه
حلقه ی زرین روی انگشتش برق می زد. کسی
چیزی در گوشش گفت، لبخند محوی زد از اون لبخند هایی که می تونست تن آدم رو بلرزونه
فقط تو یه لحظه فهمیدم اون جئون جونگکوک!

تو همین فکرا بودم که مردی در گوش جئون
چیزی گفت بود اومد سمتم

بادیگارد:باید خانوم برید دفتر مدیر اون بالا

سوهی:چ ش م(الکنت)

نگاهم رو دادم بالا به یه دفتر شیشه ای که جئون اون بالا نگاه ترسناک بهم می کرد زل
زدم از پله ها رفتم بالا دم در اتاقش وایسادم یه نفس راحت کشیدم بعد در زدم که با صدای
ترسناک بیا تو رفتم داخل

سوهی:برای استخدام اومدم

یه قدم جلو اومد. فاصله ش تا من چند سانت بود. بوی عطری که می داد تلخ و سنگین بود، مناسب کسی که زندکی مردم رو با یک تصمیم تغییر می ده.

جونگکوک:چرا واقعاً اومدی

تپش قلبم چنان بلنذ بودند که فکر می کردم شاید بشنوه
نفس عمیقی کشیدم

سوهی:گفتم که دنبال کارم

چند سانیه با نگاه شکاش به صورتم خیره شد. بعد•••

جونگکوک:دروغ میگی

قلبم فرو ریخت
دیدگاه ها (۰)

#سایه های عشق در باره خونینPart:3نگاهش از صورتم لغزید تا روی...

آهنگش توی تیک تاک خیلی ترنده

#سایه های عشق در باره خونینPart:1 ویوی سوهییک روز خسته کنند ...

به زور و بدبختی توی لایو هاش پیدا کردم و برش دادم

𝓷𝓪𝓶𝓮:سایه های عشق در باره خونین𝒈𝒆𝒏𝒓𝒆:عاشقانه،ازدواج اجباری،م...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط