{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

#سایه های عشق در باره خونین

#سایه های عشق در باره خونین

Part:3

نگاهش از صورتم لغزید تا روی گلوم خشکم.

جونگکوک:چشم هات می گن از درد فراری کردی،نه از فقر. آدمای فراری همیشه برای من مفیدن

جونگکوک:از فردا شیفت شب، ساعت ده. دیر نکنی

ویوی سوهی
بعد از اتاق بیرون رفت نفس راحتی کشیدم
دستام از استرس واقعاً میلرزید
این جئون واقعا ترسناک بود از پله ها اومدم
پایین که چشمام خورد به لیا اون اینجا چه کار می کرد که لیا اومد سمتم

لیا:تویی؟سوهی؟

سوهی:لیا؟تو اینجا چی کار می کنی؟

ویوی سوهی
لیا یکی از دوست ها صمیمی بود
گفت بود تو بار کار میکن ولی نمیدونستم
منظورش بار جئون باش

لیا:من چند ماهه اینجام. بار جونگکوک پولش
خوبه، البته اگه زنده برگشتن بعد هر شیفت لذت ببری

ابرو هام بالا رفت.

سوهی:یعنی انقد خطرناکه؟

لیا:عزیزم اینجا جاییه که آدمای معمولی
حتی اشتباهی رد نمیشن از کنارش

لیا:ولی یه نصحیت خواهرانه جلوی رئیس، زیاد نگاهش نکن. از نگاه های طولانی خوششن نمیاد. میگه باعث میشه فکر حس کنه دارب فکرای خطرناک می کنی.

قبل از اینکه جواب بدم، صدای کسی از پشت سرمون اومد

جونگکوک:لیا


صدا اونقدر سرد و قاطع بود که انگار دمای کل
بار پایین اومد. لیا سریع صاف ایستاد

لیا:بله رئیس

من یخ زدم. جونگکوک پشت سرمون ایستاد بود نزدیک، خیلی نزدیک
چشماش تاریک بود، عمیق خالی از هر احساسی.

جونگکوک:اینجا که خونه خاله نیست که باهم حرف بزنید

لیا: ببخشید رئیس

جونگکوک:تو هم سوهی برو شیفت شب فردا سریع اینجا باش

سوهی:چشم رئیس

ویوی سوهی
از بار زدم بیرون یه ماشین گرفتم سمت رفتم سمت عمارت
به دم در عمارت رسیدم کلید داخل در کذاشتم رفتم داخل که با چهر ی رایان مواجه شدم که روی مبل نشسته بود باهاش رو باهاش انداخته
بود

رایان:چی شد
دیدگاه ها (۰)

آهنگش توی تیک تاک خیلی ترنده

#سایه های عشق در بار خونینPart:4سوهی:هیچی گفت فردا ساعت هشت ...

#سایه های عشق در باره خونینPart:2 ویوی سوهیراهام رو کردم قشن...

#سایه های عشق در باره خونینPart:1 ویوی سوهییک روز خسته کنند ...

𝓷𝓪𝓶𝓮:سایه های عشق در باره خونین𝒈𝒆𝒏𝒓𝒆:عاشقانه،ازدواج اجباری،م...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط