پارت سوم فیک ازدواج مافیایی
پارت سوم فیک ازدواج مافیایی
پارت ۳
دوباره ا،ت ویو
به پاساژ رسیدیم و رفتیم برای خرید کردن
تقریبا نزدیکای غروب بود که خریدامونو کرده بودیمو یه قهوه ام خورده بودیم
هر کسی به خونه ی خودش رفت ، بار ساعت ۹ شب تازه شروع میشد و الان ساعت تقریبا شش بود ، به خونه رفتم به مامان بابام سلام کردم و رفتم تو اتاقم ، چون خسته بودم حوصله ی انجام کار خاصی رو نداشتم پس گوشی گرفتم و شروع کردم اینستا گردی ، ما ساعت ۸ و نیم حرکت میکنیم و الان ساعت ۷ و نیم بود یعنی ۱ساعت وقت داشتم حاضر شم پس سریع رفتم حمام و یه دوش ۲۰ مینی گرفتم ،
و لباسی که امروز خریده بودم که یه لباس تقریبا باز و مشکی بود و یه کیف مشکی و یه کفش مشکی بود رو پوشیدم ،( عکسشونو میزارم)
آرایش نکردم چون مادر زادی خوشگلم (البته تعریف از خود نباشه 🤭)
بعد از اینکه لباسامو و همینطور کفشمو پوشیدم
یکم به موهام حالت دادم و دیدم ساعت دقیقا ۸ و ۲۸ دقیقس خانواده ی من خیلی دقیق هستن پس سریع رفتم پایین که دیدم مادر و پدرمم حاضر شدن پس راه افتادیم و رفتیم
تو ماشین بودم و منم مثل همیشه یرم تو گوشی بود و داشتم با اون سه تا الدنگ «اهم زشته خواهر اینقد فوش ندع 🤣»چت میکردم
بعد از چند مین رسیدیم
وقتی وارد بار شدم بوی الکل و سیگار خیلی زیاد بود ، دود هم همینطور
بعد از اینکه جلومو دیدم اون سه تا گاو رو دیدم منظورم میا و جینا و ساناعه 🤣
بهشون سلام کردم و اونام همین طور
رفتیم چهارتایی دور یه میز نشستیم و چهارتا ویسکی سفارش دادیم
و شروع کردیم به ویسکی خوردن
من بعد از سه پیک و بقیه ی دخترا بعد از چهار پیک تقریبا مست شدیم
چون قبلا ویسکی خورده بودیم و ظرفیت داشتیم زیاد مست نشدیم
وقتی این و اون ور رو نگا کردم دیدم کوک و جیمین و جین و یونگی هم بودن و من دیگه مطمئن شدم که مامان و بابای اونام مافیان
بعد از چند ساعت بار تموم شد و رفتیم
خونه « لباس میا و جینا و سانا و کوک و جیمین و جین و یونگی رو هم گذاشتم»
رفتیم خونه ساعت تقریبا ۲ بامداد بود
ساعت ۲ و نیم بامداد که تقریبا خسته گیم در رفته بود دوباره رفتم حموم و یه دوش ۳۰ مینی گرفتم
از حموم اومدم موهامو خشک کردم و روتین پوستیمو انجام دادم ، لباس خوابمو پوشیدم « گذاشتم» و چون رفته بودم حموم دیگه اصلا مست نبودم ولی خوابم نمیامد پس رفتم پایین که یه چیزی بخورم
رفتم در یخچالو باز کردم
یکم میوه و پاپ کرن ورداشتم ( البته پاپ کرن توی یخچال نبود)
و رفتم بالا تو اتاقم و نسشتم جلوی تلویزیون اتاقم و شروع کردم یه فیلم خوشگل دیدن
بعد از اینکه فیلم تموم شد ساعت تقریبا پنج صبح بود
فردا تعطیل بود و نیازی به مدرسه رفتن نبود پس گرفتم خوابیدم
پارت ۳
دوباره ا،ت ویو
به پاساژ رسیدیم و رفتیم برای خرید کردن
تقریبا نزدیکای غروب بود که خریدامونو کرده بودیمو یه قهوه ام خورده بودیم
هر کسی به خونه ی خودش رفت ، بار ساعت ۹ شب تازه شروع میشد و الان ساعت تقریبا شش بود ، به خونه رفتم به مامان بابام سلام کردم و رفتم تو اتاقم ، چون خسته بودم حوصله ی انجام کار خاصی رو نداشتم پس گوشی گرفتم و شروع کردم اینستا گردی ، ما ساعت ۸ و نیم حرکت میکنیم و الان ساعت ۷ و نیم بود یعنی ۱ساعت وقت داشتم حاضر شم پس سریع رفتم حمام و یه دوش ۲۰ مینی گرفتم ،
و لباسی که امروز خریده بودم که یه لباس تقریبا باز و مشکی بود و یه کیف مشکی و یه کفش مشکی بود رو پوشیدم ،( عکسشونو میزارم)
آرایش نکردم چون مادر زادی خوشگلم (البته تعریف از خود نباشه 🤭)
بعد از اینکه لباسامو و همینطور کفشمو پوشیدم
یکم به موهام حالت دادم و دیدم ساعت دقیقا ۸ و ۲۸ دقیقس خانواده ی من خیلی دقیق هستن پس سریع رفتم پایین که دیدم مادر و پدرمم حاضر شدن پس راه افتادیم و رفتیم
تو ماشین بودم و منم مثل همیشه یرم تو گوشی بود و داشتم با اون سه تا الدنگ «اهم زشته خواهر اینقد فوش ندع 🤣»چت میکردم
بعد از چند مین رسیدیم
وقتی وارد بار شدم بوی الکل و سیگار خیلی زیاد بود ، دود هم همینطور
بعد از اینکه جلومو دیدم اون سه تا گاو رو دیدم منظورم میا و جینا و ساناعه 🤣
بهشون سلام کردم و اونام همین طور
رفتیم چهارتایی دور یه میز نشستیم و چهارتا ویسکی سفارش دادیم
و شروع کردیم به ویسکی خوردن
من بعد از سه پیک و بقیه ی دخترا بعد از چهار پیک تقریبا مست شدیم
چون قبلا ویسکی خورده بودیم و ظرفیت داشتیم زیاد مست نشدیم
وقتی این و اون ور رو نگا کردم دیدم کوک و جیمین و جین و یونگی هم بودن و من دیگه مطمئن شدم که مامان و بابای اونام مافیان
بعد از چند ساعت بار تموم شد و رفتیم
خونه « لباس میا و جینا و سانا و کوک و جیمین و جین و یونگی رو هم گذاشتم»
رفتیم خونه ساعت تقریبا ۲ بامداد بود
ساعت ۲ و نیم بامداد که تقریبا خسته گیم در رفته بود دوباره رفتم حموم و یه دوش ۳۰ مینی گرفتم
از حموم اومدم موهامو خشک کردم و روتین پوستیمو انجام دادم ، لباس خوابمو پوشیدم « گذاشتم» و چون رفته بودم حموم دیگه اصلا مست نبودم ولی خوابم نمیامد پس رفتم پایین که یه چیزی بخورم
رفتم در یخچالو باز کردم
یکم میوه و پاپ کرن ورداشتم ( البته پاپ کرن توی یخچال نبود)
و رفتم بالا تو اتاقم و نسشتم جلوی تلویزیون اتاقم و شروع کردم یه فیلم خوشگل دیدن
بعد از اینکه فیلم تموم شد ساعت تقریبا پنج صبح بود
فردا تعطیل بود و نیازی به مدرسه رفتن نبود پس گرفتم خوابیدم
- ۲۴.۳k
- ۳۱ شهریور ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۹)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط