{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

در گذرگاه زمان

در گذرگاه زمان
خیمه شب بازے دهر
با همه تلخے و شیرینی
خود مے گذرد

عشق ها مے میرند
رنگ ها رنگ دگر مے گیرند

و فقط خاطره هاست
ڪه چه شیرین و چه تلخ....

دست ناخورده به
جا مے مانند ......
دیدگاه ها (۰)

‌‌قلمـت را بردار بنویس از همـه خوبے ها زندگــے، عشـق، امیــد...

از وقتی پدر رفت، سال‌ها از کنارم گذشتند؛ تلخ، زهرآگین و سنگی...

شب دویستم در محراب عشق!شب دویستم است. دویست شب از آن روز سیا...

عاشقانه های شبنم

نومیدی

ساعت از نیمه‌شب گذشته بودڪه گوشی‌ام لرزیدیڪ پیام آمده بود :س...

🍁🍂 #پاییز من اے ڪہ تجلے گاہ هر آن‌چہ در عشق نهفتہ استاز شورو...

هنوز هم وقتی صدای همآن موسیقیِ خاص در خانه می‌پیچد، انگار زم...

اشعار یزدان رستمی اصل و محمدمهدی عسگری فکور

بعضی عشق‌ها شبیه لحظه‌ای کوتاه‌اند؛ می‌آیند، قلب را به تپش م...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط