part¹
part¹
𝓣𝓱𝓮 𝓫𝓵𝓸𝓸𝓭𝔂 𝓼𝓲𝓰𝓷𝓪𝓽𝓾𝓻𝓮 𝓸𝓯 𝓵𝓸𝓿𝓮
امضای خونین عشق
/ویو جونک کوک /
_جونگ کوک، میدونی این چه معنی داره؟
سرمو به طرف پنجره چرخوندم، به اسمون خالی از ابر خیره شدم و بعد برگشتم و به طرف دیگه معامله نگاه کردم:
_من به هر قیمتی که شده باشه اون شرکت رو بدست میارم، چه حانواده پارک خوششون بیاد چه نیاد .
با عجله از روی صندلی هاشون بلند شدن و پشت سر من ایستادن .
جلسه خوبی بود اما قطعا زیادی طول کشیده بود.
بامرد هایی که تو اتاق بودن دست دادم و درحالی که به طرف در میرفتم گفتم:
_ببنید،اینطوری به نفع همه ست
انگشت اشاره ام رو بالت اوردم و ادامه دادم:
_بعدا بخاطرش ازم تشکر میکنید.
****
یکی دیگه از دکمه های پیراهن سیاهم رو باز کردم، به صندلی عقب ماشین تکیه دادم و ازهوای تازه و خنکی که از دریچه کولر وارد فضای ماشین میشدن لذت میبردم .
_برو خونه
کلمات رو همراه با نفسی که از دهنم خارج میشد غرغر کنان بیرون ریختم و بعد گوشیم رو بدست گرفتم.
و صفحه پیام ها رو بالا پایین کردم، بیشترشون پیام های مربوط به کار بودن اما پیامی از مینجو توجهم رو جلب کرد.
من الان حسابی خی*سم، نیاز به مجازات و تنب*یه دارم "
آل*تم تو شلوارم تکون خورد آهی از دهنم خارج شد، حس میکردم داره سفت و سخت میشه.
اره هیمنه دوست دخ*ترم حس شیشمش خوب کار میکنه و فهمیده الان تو چه حال و هواییم.
حتما میدونسته که جلسه به خوبی پیش نمیره و خیلی خوب میدونه برای به ارامش رسوندن من باید چیکار کنه.
"برای ساعت8اماده باش"
سریع در جوابش این رو نوشتم وبعد روی صندلی لم دادم و ازپنجره ماشین دنیای اطرافم رو تماشا میکردم که چطور از جلوی چشمم ناپدید میشه.
چشمامو بستم و دوباره فکر اون دختر توی ذهنم نقش بست و آل*تم رو در عرض چندثانیه به سختی فولاد کرد.
خدایا،اگه پیداش نکنم دیوونه میشم. از اون حادثه لعنتی5سال میگذره؛ پنچ سال طولانی از زمانی که دکتر گفت:(معجزه شده)
من مردم و دوباره زنده شدم و توی بیهوشی رویای زنی رو دیدم که توی واقعیت هیچ وقت ندیده بودمش.
وقتی تو کما بودم اونو توی خیالات خودم دیدم. رایحه موهاش، نرمی و لطافت پوستش، حتی میتونم نوازش شدنم توسط دستاش رو به یاد بیارم.
.........
فعلا شرط نداریم ولی لایک و فالو فراموش نشه.
𝓣𝓱𝓮 𝓫𝓵𝓸𝓸𝓭𝔂 𝓼𝓲𝓰𝓷𝓪𝓽𝓾𝓻𝓮 𝓸𝓯 𝓵𝓸𝓿𝓮
امضای خونین عشق
/ویو جونک کوک /
_جونگ کوک، میدونی این چه معنی داره؟
سرمو به طرف پنجره چرخوندم، به اسمون خالی از ابر خیره شدم و بعد برگشتم و به طرف دیگه معامله نگاه کردم:
_من به هر قیمتی که شده باشه اون شرکت رو بدست میارم، چه حانواده پارک خوششون بیاد چه نیاد .
با عجله از روی صندلی هاشون بلند شدن و پشت سر من ایستادن .
جلسه خوبی بود اما قطعا زیادی طول کشیده بود.
بامرد هایی که تو اتاق بودن دست دادم و درحالی که به طرف در میرفتم گفتم:
_ببنید،اینطوری به نفع همه ست
انگشت اشاره ام رو بالت اوردم و ادامه دادم:
_بعدا بخاطرش ازم تشکر میکنید.
****
یکی دیگه از دکمه های پیراهن سیاهم رو باز کردم، به صندلی عقب ماشین تکیه دادم و ازهوای تازه و خنکی که از دریچه کولر وارد فضای ماشین میشدن لذت میبردم .
_برو خونه
کلمات رو همراه با نفسی که از دهنم خارج میشد غرغر کنان بیرون ریختم و بعد گوشیم رو بدست گرفتم.
و صفحه پیام ها رو بالا پایین کردم، بیشترشون پیام های مربوط به کار بودن اما پیامی از مینجو توجهم رو جلب کرد.
من الان حسابی خی*سم، نیاز به مجازات و تنب*یه دارم "
آل*تم تو شلوارم تکون خورد آهی از دهنم خارج شد، حس میکردم داره سفت و سخت میشه.
اره هیمنه دوست دخ*ترم حس شیشمش خوب کار میکنه و فهمیده الان تو چه حال و هواییم.
حتما میدونسته که جلسه به خوبی پیش نمیره و خیلی خوب میدونه برای به ارامش رسوندن من باید چیکار کنه.
"برای ساعت8اماده باش"
سریع در جوابش این رو نوشتم وبعد روی صندلی لم دادم و ازپنجره ماشین دنیای اطرافم رو تماشا میکردم که چطور از جلوی چشمم ناپدید میشه.
چشمامو بستم و دوباره فکر اون دختر توی ذهنم نقش بست و آل*تم رو در عرض چندثانیه به سختی فولاد کرد.
خدایا،اگه پیداش نکنم دیوونه میشم. از اون حادثه لعنتی5سال میگذره؛ پنچ سال طولانی از زمانی که دکتر گفت:(معجزه شده)
من مردم و دوباره زنده شدم و توی بیهوشی رویای زنی رو دیدم که توی واقعیت هیچ وقت ندیده بودمش.
وقتی تو کما بودم اونو توی خیالات خودم دیدم. رایحه موهاش، نرمی و لطافت پوستش، حتی میتونم نوازش شدنم توسط دستاش رو به یاد بیارم.
.........
فعلا شرط نداریم ولی لایک و فالو فراموش نشه.
- ۳۱۴
- ۱۲ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط