part²
part²
𝓣𝓱𝓮 𝓫𝓵𝓸𝓸𝓭𝔂 𝓼𝓲𝓰𝓷𝓪𝓽𝓾𝓻𝓮 𝓸𝓯 𝓵𝓸𝓿𝓮
امضای خونین عشق
هر زمان که با مینجو یا هر زن دیگه ای عشق بازی میکنم در حال تصور کردن اونم و انگار دارم با اون عشق بازی میکنم.
اسمشو گذاشتم "بانوی من"
اون درمان من بود،عامل دیوونگی و جنون منه و احتمالا کسیه که میتونه منو نجات بده و به رهایی و رستکاری برسونه.
ماشین از حرکت ایستاد.کتم رو برداشتم و پیاده شدم،جیمین، جونگسو وبقیه افرادی که باخودم اورده بودم ازقبل روی مسیر اسفالت شده باند فرودگاه برام صف کشیده بودن و منتظر ایستاده بودن. شاید به نظر بیاد دارم توی کارا زیاده روی میکنم اما بعضی وقت ها به نمایش کشیدن قدرت لازمه تا رقیب هام دست و پاشونو جمع کنن و بدونن باکی طرفن.
به خلبان سلامی دادم ودرحالی که مهماندار لیوان وی*سکی پر از یخی رو به دستم میداد خودمو روی صندلی نرم جت شخصیم رها کردم.
نگاه کوتاهی به اون دختر انداختم؛میدونه که از چی خوشم میاد!
مستقیم و بی پروا بهش زل زدم و اون کمی گونه هاش گل انداخت،با عشوه وطرز جذابی برام لبخند زد؛
مشخص بود که قصد لا*س زدن داره.
"حالا که خودش میخواد چرا که نه؟"
این جمله از ذهنم گذشت و با وقار و صلاحت خاص خودم از جام بلند شدم.
دست دختر مهماندار که حالا با قیافه متعجبی بهم نگاه میکرد رو گرفتم و اونو همراه خودم به طرف قسمت خصوصی جت کشیدم.
_پرواز رو شروع کن .
به خلبان اینو گفتم. درکابین رو بستم وبا اون دختر پشت در های بسته از دید همه خارج شدیم.توی اتاقک خصوصی جتم گرد*نش رو گرفتم و به ارومی سمت دیوار حلش دادم.
مستقیم به چشم هاش نگاه کردم
مشخص بود ترسیده!
🔞🔞🔞🔞🔞
لب هامو نزدیک لب هاش بردم وخیلی یواش لب پایینیش رو بین دندون هام به بازی گرفتم، صدای نا*له اش تو گوشم پیچید، دستاش آزادانه کنار بدنش افتادن ونگاهش دقیقا توی چشمام ثابت شد. موهاشو به چنگ کشیدم، حالا حرکت کردن براش سخت شده بود و نمیتونست ذره ای از جاش تکون بخوره.
چشم هاشو بست، سرشو به دیوار تکیه داد دوباره ناله سک*سی از دهنش خارج شد.
اون خیلی دوست داشتی بود، تمام ویژگی های زنونه ای که من خیلی بهشون علاقه داشتم رو داشت.
تمام دخترایی که میان زی*ر دست من باید همینجور باشن زیبا و جذاب!
_زان*و بزن!
..........
فعلا شرط نداریم ولی لایک و فالو فراموش نشه.
𝓣𝓱𝓮 𝓫𝓵𝓸𝓸𝓭𝔂 𝓼𝓲𝓰𝓷𝓪𝓽𝓾𝓻𝓮 𝓸𝓯 𝓵𝓸𝓿𝓮
امضای خونین عشق
هر زمان که با مینجو یا هر زن دیگه ای عشق بازی میکنم در حال تصور کردن اونم و انگار دارم با اون عشق بازی میکنم.
اسمشو گذاشتم "بانوی من"
اون درمان من بود،عامل دیوونگی و جنون منه و احتمالا کسیه که میتونه منو نجات بده و به رهایی و رستکاری برسونه.
ماشین از حرکت ایستاد.کتم رو برداشتم و پیاده شدم،جیمین، جونگسو وبقیه افرادی که باخودم اورده بودم ازقبل روی مسیر اسفالت شده باند فرودگاه برام صف کشیده بودن و منتظر ایستاده بودن. شاید به نظر بیاد دارم توی کارا زیاده روی میکنم اما بعضی وقت ها به نمایش کشیدن قدرت لازمه تا رقیب هام دست و پاشونو جمع کنن و بدونن باکی طرفن.
به خلبان سلامی دادم ودرحالی که مهماندار لیوان وی*سکی پر از یخی رو به دستم میداد خودمو روی صندلی نرم جت شخصیم رها کردم.
نگاه کوتاهی به اون دختر انداختم؛میدونه که از چی خوشم میاد!
مستقیم و بی پروا بهش زل زدم و اون کمی گونه هاش گل انداخت،با عشوه وطرز جذابی برام لبخند زد؛
مشخص بود که قصد لا*س زدن داره.
"حالا که خودش میخواد چرا که نه؟"
این جمله از ذهنم گذشت و با وقار و صلاحت خاص خودم از جام بلند شدم.
دست دختر مهماندار که حالا با قیافه متعجبی بهم نگاه میکرد رو گرفتم و اونو همراه خودم به طرف قسمت خصوصی جت کشیدم.
_پرواز رو شروع کن .
به خلبان اینو گفتم. درکابین رو بستم وبا اون دختر پشت در های بسته از دید همه خارج شدیم.توی اتاقک خصوصی جتم گرد*نش رو گرفتم و به ارومی سمت دیوار حلش دادم.
مستقیم به چشم هاش نگاه کردم
مشخص بود ترسیده!
🔞🔞🔞🔞🔞
لب هامو نزدیک لب هاش بردم وخیلی یواش لب پایینیش رو بین دندون هام به بازی گرفتم، صدای نا*له اش تو گوشم پیچید، دستاش آزادانه کنار بدنش افتادن ونگاهش دقیقا توی چشمام ثابت شد. موهاشو به چنگ کشیدم، حالا حرکت کردن براش سخت شده بود و نمیتونست ذره ای از جاش تکون بخوره.
چشم هاشو بست، سرشو به دیوار تکیه داد دوباره ناله سک*سی از دهنش خارج شد.
اون خیلی دوست داشتی بود، تمام ویژگی های زنونه ای که من خیلی بهشون علاقه داشتم رو داشت.
تمام دخترایی که میان زی*ر دست من باید همینجور باشن زیبا و جذاب!
_زان*و بزن!
..........
فعلا شرط نداریم ولی لایک و فالو فراموش نشه.
- ۳۳۳
- ۱۲ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط