{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پنج انگشت بود فاصله ی ما

پنج انگشت بود فاصله ی ما
که پنجره را به قصد آسمان ترک کردی
هنوز صدای هواپیما
آسمان آبی دلم را
از نفرین فاصله پر می کند
پرنده های سیاه
پیام آوران دل تنگی اند
که هر پاییز کوچ می کنند به حنجره ی لرزانم

مگر سفر چقدر می تواند طولانی باشد
تو که چمدان نبسته بودی
رفتی که بیایی
و فرودگاه فقط یک سکوی پریدن بود
نه یک دریچه به أبدیت

رفته ای
و ماه ها می گذرند
به نقشه ی زمین روی دیوار اتاقم
زل می زنم
و فکر می کنم
پنج انگشت فاصله
نمی تواند خیلی دور باشد ....................
دیدگاه ها (۱۰)

انگارسالها طول کشیدکه دسته ای بوسهاز دهانش بچینمو در گلدانی ...

آمد به یادِ من که ز غوغای زندگیحتی تو راچو خنده فراموش کرده ...

محبوب من ؛ وقتی چمدان تان را می بستید به جای خاطرات نیمه ای...

من منتظر بودمهمه شبهایی که در تاریکی مطلق دردناک فرومیرفتم م...

My professor Chapter:2Part:20«به پرواز KE921 با مقصد استکهلم...

𝗕𝗿𝗼𝗸𝗲𝗻 𝗣𝗼𝗶𝗻𝘁𝗲 {پوانِ شکسته}𝗣𝗮𝗿𝘁 𝟳𝟮هواپیمای خطوط هوایی فرانسه...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط