پنج انگشت بود فاصله ی ما

پنج انگشت بود فاصله ی ما
که پنجره را به قصد آسمان ترک کردی
هنوز صدای هواپیما
آسمان آبی دلم را
از نفرین فاصله پر می کند
پرنده های سیاه
پیام آوران دل تنگی اند
که هر پاییز کوچ می کنند به حنجره ی لرزانم

مگر سفر چقدر می تواند طولانی باشد
تو که چمدان نبسته بودی
رفتی که بیایی
و فرودگاه فقط یک سکوی پریدن بود
نه یک دریچه به أبدیت

رفته ای
و ماه ها می گذرند
به نقشه ی زمین روی دیوار اتاقم
زل می زنم
و فکر می کنم
پنج انگشت فاصله
نمی تواند خیلی دور باشد ....................
دیدگاه ها (۱۰)

پنج انگشت بود فاصله ی ماکه پنجره را به قصد آسمان ترک کردیهنو...

پلک هایم را روی هم می گذارم و در صدای شب گم می شوم که پرست ا...

شقایق محمدی شاعر افغانستانی

#پارت_۱۷۶ #آخرین_تکه_قلبم به قلم #izeinabii نیاز:زیر چشمی به...

پارت : ۸۱

25:Amityville Horror House خانه‌ی ترسناک امیتویل چشمانم از ...

half brother فصل ۲ part : 39

𝗕𝗿𝗼𝗸𝗲𝗻 𝗣𝗼𝗶𝗻𝘁𝗲 {پوانِ شکسته}𝗣𝗮𝗿𝘁 𝟳𝟮هواپیمای خطوط هوایی فرانسه...

عاشقم باش پارت ³¹

عروس مرده فصل چهار: سیب و گندم بخش بیست و پنج بلیط هواپیما گ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط