﴿دو نیمه﴾ پارت7
﴿دو نیمه﴾ پارت7
چویا داشت از پله ها میرفت بالا که دازای متوجه شد،رفت نزدیک و مچ چویا رو گرفت.
دازای:«ناراحتی؟»
چویا:«نه !»
دازای:«دروغ میگی!»
چویا:«...»
دازای چویا رو کشید تو بغل خودش و لب هاش رو بوسید.
همه نگاه میکردن و اون شاهزاده خانم هم عصبی شد و مجلس رو ترک کرد.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
چویا دیگه دنباله راه برگشت به خونه نبود.
با الیس بازی میکرد.
با دازای زندگی میکرد و اکوتاگاوا (الهی بمیرم این اصلا انگار وجود نداره😂🥺🥲)
و آکوتاگاوا هم گاهی براش از گذشت و خاندان میگفت.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
چویا روی تخت دراز کشیده بود و خواب بود.
دازای اومد تو اتاق ، کتش رو در آورد و کنار چویا دراز کشید.
از پشت بغلش کرد شروع کرد به بوسیدن گردن و صورتش،چویا آروم آروم بیدار شد و سرخ شد.
دازای دستش رو برد سمت دکمه های پیراهن چویا و آروم آروم دکمه هاش رو باز کرد.
چویا مقاومت نکرد و گذاشت دازای هر کاری دوست داره بکنه.
دازای آروم پیراهن چویا رو در آورد و شروع کرد به بوسیدن بدن برهنه اش.
چویا برگشت و به دازای نگاه کرد ، بعد آروم روی لب های دازای یه بوسه زد و دازای هم روی لبش کیس مارک گذاشت.
ادامه دارد...
چویا داشت از پله ها میرفت بالا که دازای متوجه شد،رفت نزدیک و مچ چویا رو گرفت.
دازای:«ناراحتی؟»
چویا:«نه !»
دازای:«دروغ میگی!»
چویا:«...»
دازای چویا رو کشید تو بغل خودش و لب هاش رو بوسید.
همه نگاه میکردن و اون شاهزاده خانم هم عصبی شد و مجلس رو ترک کرد.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
چویا دیگه دنباله راه برگشت به خونه نبود.
با الیس بازی میکرد.
با دازای زندگی میکرد و اکوتاگاوا (الهی بمیرم این اصلا انگار وجود نداره😂🥺🥲)
و آکوتاگاوا هم گاهی براش از گذشت و خاندان میگفت.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
چویا روی تخت دراز کشیده بود و خواب بود.
دازای اومد تو اتاق ، کتش رو در آورد و کنار چویا دراز کشید.
از پشت بغلش کرد شروع کرد به بوسیدن گردن و صورتش،چویا آروم آروم بیدار شد و سرخ شد.
دازای دستش رو برد سمت دکمه های پیراهن چویا و آروم آروم دکمه هاش رو باز کرد.
چویا مقاومت نکرد و گذاشت دازای هر کاری دوست داره بکنه.
دازای آروم پیراهن چویا رو در آورد و شروع کرد به بوسیدن بدن برهنه اش.
چویا برگشت و به دازای نگاه کرد ، بعد آروم روی لب های دازای یه بوسه زد و دازای هم روی لبش کیس مارک گذاشت.
ادامه دارد...
- ۹۵
- ۰۲ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط