{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

﴿دو نیمه﴾ پارت2

﴿دو نیمه﴾ پارت2


دازای با چویا سرد بود،جوری رفتار میکرد که انگار چویا یه زندانی.
اما چویا وقتی دازای رو میدید چشماش نرم میشد.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

ویو چویا:

توی کتاب خونه نشسته بودم و دنبال یه راه برای بازگشت بودم.داشتم یه کتاب می‌خوندم که صدای قدم های کوچیک شنیدم.
پشت قفسه ها یه دختر کوچیک با موهای طلایی بود.
اومد نزدیک.

دختر:«تو همون انسانی که میگن،من اِلیس هستم.اسم تو چیه؟»

چویا:«من چویام»

الیس:«ببینم دنیای انسان ها چجوری ؟ آسمونش چه رنگیه!؟»

چویا:«آسمون اونجا آبیه،و ابر های سفید داره»

الیس:«وای من تا حالا آسمون آبی ندیدم!»

و از اون به بعد من و الیس همیشه با هم بازی میکردیم و بعضی اوقات میومد با من بخوابه.!

ــــــــــــ
یه روز الیس گریه کنان اومد تو اتاق و پرید بغل من.

چویا:«الیس...چی شده ؟»

الیس:«داداش دازای مریض شده،دکترا گفتن خوب نمیشه...هق...هق... باید خون انسان بخوره وگرنه...هق...هق .. می‌میره...»

سریع دیدم سمت اتاق که آکوتاگاوا (برادر کوچکتر دازای)جلوم رو گرفت.

اکوتاگاوا:«کجا میری؟»

چویا:«ممکنه بمیره»

اکوتاگاوا:«می دونی چقدر درد داره؟»

چویا:«برام مهم نیست!»
اکوتاگاوا کنار رفت و منم وارد اتاق شدم ، دازای روی تخت بود.
چشماش مشکی شده بود و رنگش پریده بود.
سریع کنار تختش نشستم و دکمه های پیراهنم رو باز کردم و گردنم پیدا شد.

وی نویسنده:

دازای چشماش گرد شد و اخم کرد.

دازای:«دیوونه شدی؟دردش غیر قابل تحملِ»

چویا:«زود باش»

دازای:«من به محبت تو نیاز ندارم»

چویا:«نه...به محبت من نیازی نداری..به درمان نیاز داری!»

دازای به چشمای اقیانوسی چویا نگاه کرد،یکم مکث کرد و بعد نشست.
چویا چشماش رو بست،دازای دندون هاش رو فرو کرد تو گردن چویا.درد داشت،انگار آتیش رو توی گردنت آزاد کردن.
یک قطره اشک از گوشه ی چشمش چکید روی. دست دازای.
دازای دندون هاش رو بیرون کشید و بعد چشماش دوباره قرمز شد و رنگش به حالت عادی برگشت.

چویا:«ب..بهتری؟»

دازای:«خونت خیلی خوش طعمه.»

چویا چشماش گرد شد و بعد از اتاق رفت بیرون.


ادامه دارد....
دیدگاه ها (۰)

﴿دو نیمه﴾ پارت3 یه مهمونی برای جشن تولد موری برگزار شده بود ...

﴿دو نیمه﴾ پارت1بارون نم نم روی آسفالت سرد یوکوهاما می بارید....

آینه جادویی

آینه جادویی

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط