قلب یخی
قلب یخی
پارت ۳
از زبان ا/ت:
ولش کن بابا بچست دیگه یک حرفی واسه خودش میزنه رسیدم به عمارت جونگ کوک از ماشین پیاده شدم(ا/ت خانم ما لامبورگینی داره😎) رفتم داخل
ا/ت: سلام
جونگ کوک: سلام عزیزم
ا/ت: چی؟ عزیزم؟
جونگ کوک: چی، ن...نه ببخشید از دهنم پرید
ا/ت: اشکال نداره
جونگ کوک: خب بیا تا اتاقت رو نشونت بدم
ا/ت: باشه
دنبالش رفتم از پله ها بالا یهو دیدم ۳ تا اتاق بود یکیش در معمولی داشت یکیش در مشکی داشت یکیش هم یک در زنگ زده ی درب و داغون آهنی داشت و صداهای عجیبی از توش میومد داشتم بهش نزدیک میشم که یهو با صدای جونگ کوک از جام پریدم
جونگ کوک: نه!*داد*
ا/ت: وای ترسیدم چیشده
جونگ کوک: ببخشید ببخشید
ا/ت: خب چرا داد میزنی؟
جونگ کوک: میخواستم بگم به اون در نزدیک نشو چیزای شخصیم توشه
ا/ت: باشه
هنوز به خاطر داد جونگ کوک قلبم تند تند میزد ولی کم کم آروم شد منو برد سمت همون اتاقی که در معمولی داشت درشو باز کرد و با یک اتاق سفید خیلی با کلاس روبه رو شدم
جونگ کوک: اینجا اتاق توئه به اون در مشکی و در آهنی هیچوقت نزدیک نشو اونا اتاق های منه
ا/ت: باشه
جونگ کوک: خب حالا خدمتکار رو صدا میکنم بیاد وسایلت رو بچینه تو برو پیش آیلین
ا/ت: باشه
ادامه از زبان جونگ کوک:
نمیخواستم ا/ت در اتاق هارو باز کنه چون اون اتاقی که در مشکی داشت اتاقی بود که توش مدارک مافیاییم بود و اون اتاقی هم که در آهنی داشت اتاق شکنجه بود و نگهبان ها داشتن یکی رو شکنجه میدادن و ا/ت با باز کردن اون در میفهمید که من مافیام ولی شانس آوردم که در رو باز نکرد
از پله ها اومدم پایین رفتم پیش آجوما
جونگ کوک: آجوما آجوما
آجوما: جانم پسرم چیشده
جونگ کوک: ا/ت رو که میشناسی درسته؟
آجوما: پرستار آیلین دیگه آره؟
جونگ کوک: آره آره همون
آجوما: خب؟
جونگ کوک: اون نمیدونه که من مافیام نمیخوام بفهمه چون شاید بترسه و بره به پلیس لو بده برای همین تو حواست باشه نذاری به اتاق من و اتاق شکنجه نزدیک بشه چون اتاقش دقیقا کنار همون اتاق هاست
آجوما: خیالت راحت باشه پسرم حواسم هست که نزدیک نشه
جونگ کوک: ممنون آجوما خب من دیگه برم شرکت
آجوما: برو پسرم به سلامت
از زبان ا/ت:
یعنی توی اون اتاق ها چی بود که جونگ کوک اجازه نمیداد برم داخل؟ سعی میکردم به خودم بفهمونم که حریم شخصیشه ولی کنجکاویم داشت منو میکشت پس باید میفهمیدم توی اون اتاق ها چیه از اتاقم اومدم بیرون چک کردم که کسی نباشه داشتم بیشتر به در آهنی مشکوک بودم پس داشتم میرفتم سمتش که با یک صدایی متوقف شدم
آجوما: ا/ت دخترم
ا/ت: آ... آجوما سلام*لبخند استرسی*
آجوما: سلام، چیکار داشتی میکردی؟
ا/ت: ه...هیچی یک صدایی شنیدم ترسیدم میخواستم چک کنم
آجوما: احتمالا خبر داری که اینجا اتاق جونگ کوک هست دیگه آره؟
ا/ت: آره
آجوما: پس چرا میخواستی نزدیکش بشی؟
ا/ت: آخه...آخه ترسیده بودم
آجوما: دیگه نزدیکش نشو
ا/ت: چشم
آجوما: حالا برو پیش آیلین
ا/ت: چشم
رفتم توی اتاق آیلین
ا/ت: سلام کوچولوی من
آیلین: سلام مامان
با شنیدن اسم مامان قند توی دلم آب شد بغلش کردم و بوسش کردم
چند دقیقه بعد:
ا/ت: آیلین تو میدونی شغل بابات چیه؟
همیشه میگفتن حرف راست رو از بچه بشنو بچه ها هم همه چیز رو میگفتن پس با خودم گفتم شاید آیلین بدونه
آیلین: بابام هیچوقت اینو بهم نگفته
ا/ت: آها باشه
پایان🎀✨
پارت ۳
از زبان ا/ت:
ولش کن بابا بچست دیگه یک حرفی واسه خودش میزنه رسیدم به عمارت جونگ کوک از ماشین پیاده شدم(ا/ت خانم ما لامبورگینی داره😎) رفتم داخل
ا/ت: سلام
جونگ کوک: سلام عزیزم
ا/ت: چی؟ عزیزم؟
جونگ کوک: چی، ن...نه ببخشید از دهنم پرید
ا/ت: اشکال نداره
جونگ کوک: خب بیا تا اتاقت رو نشونت بدم
ا/ت: باشه
دنبالش رفتم از پله ها بالا یهو دیدم ۳ تا اتاق بود یکیش در معمولی داشت یکیش در مشکی داشت یکیش هم یک در زنگ زده ی درب و داغون آهنی داشت و صداهای عجیبی از توش میومد داشتم بهش نزدیک میشم که یهو با صدای جونگ کوک از جام پریدم
جونگ کوک: نه!*داد*
ا/ت: وای ترسیدم چیشده
جونگ کوک: ببخشید ببخشید
ا/ت: خب چرا داد میزنی؟
جونگ کوک: میخواستم بگم به اون در نزدیک نشو چیزای شخصیم توشه
ا/ت: باشه
هنوز به خاطر داد جونگ کوک قلبم تند تند میزد ولی کم کم آروم شد منو برد سمت همون اتاقی که در معمولی داشت درشو باز کرد و با یک اتاق سفید خیلی با کلاس روبه رو شدم
جونگ کوک: اینجا اتاق توئه به اون در مشکی و در آهنی هیچوقت نزدیک نشو اونا اتاق های منه
ا/ت: باشه
جونگ کوک: خب حالا خدمتکار رو صدا میکنم بیاد وسایلت رو بچینه تو برو پیش آیلین
ا/ت: باشه
ادامه از زبان جونگ کوک:
نمیخواستم ا/ت در اتاق هارو باز کنه چون اون اتاقی که در مشکی داشت اتاقی بود که توش مدارک مافیاییم بود و اون اتاقی هم که در آهنی داشت اتاق شکنجه بود و نگهبان ها داشتن یکی رو شکنجه میدادن و ا/ت با باز کردن اون در میفهمید که من مافیام ولی شانس آوردم که در رو باز نکرد
از پله ها اومدم پایین رفتم پیش آجوما
جونگ کوک: آجوما آجوما
آجوما: جانم پسرم چیشده
جونگ کوک: ا/ت رو که میشناسی درسته؟
آجوما: پرستار آیلین دیگه آره؟
جونگ کوک: آره آره همون
آجوما: خب؟
جونگ کوک: اون نمیدونه که من مافیام نمیخوام بفهمه چون شاید بترسه و بره به پلیس لو بده برای همین تو حواست باشه نذاری به اتاق من و اتاق شکنجه نزدیک بشه چون اتاقش دقیقا کنار همون اتاق هاست
آجوما: خیالت راحت باشه پسرم حواسم هست که نزدیک نشه
جونگ کوک: ممنون آجوما خب من دیگه برم شرکت
آجوما: برو پسرم به سلامت
از زبان ا/ت:
یعنی توی اون اتاق ها چی بود که جونگ کوک اجازه نمیداد برم داخل؟ سعی میکردم به خودم بفهمونم که حریم شخصیشه ولی کنجکاویم داشت منو میکشت پس باید میفهمیدم توی اون اتاق ها چیه از اتاقم اومدم بیرون چک کردم که کسی نباشه داشتم بیشتر به در آهنی مشکوک بودم پس داشتم میرفتم سمتش که با یک صدایی متوقف شدم
آجوما: ا/ت دخترم
ا/ت: آ... آجوما سلام*لبخند استرسی*
آجوما: سلام، چیکار داشتی میکردی؟
ا/ت: ه...هیچی یک صدایی شنیدم ترسیدم میخواستم چک کنم
آجوما: احتمالا خبر داری که اینجا اتاق جونگ کوک هست دیگه آره؟
ا/ت: آره
آجوما: پس چرا میخواستی نزدیکش بشی؟
ا/ت: آخه...آخه ترسیده بودم
آجوما: دیگه نزدیکش نشو
ا/ت: چشم
آجوما: حالا برو پیش آیلین
ا/ت: چشم
رفتم توی اتاق آیلین
ا/ت: سلام کوچولوی من
آیلین: سلام مامان
با شنیدن اسم مامان قند توی دلم آب شد بغلش کردم و بوسش کردم
چند دقیقه بعد:
ا/ت: آیلین تو میدونی شغل بابات چیه؟
همیشه میگفتن حرف راست رو از بچه بشنو بچه ها هم همه چیز رو میگفتن پس با خودم گفتم شاید آیلین بدونه
آیلین: بابام هیچوقت اینو بهم نگفته
ا/ت: آها باشه
پایان🎀✨
- ۶۶.۸k
- ۱۹ مهر ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط