{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت

پارت 30

ویو سانا

داشتم با سوهو حرف میزدم ... چون دیشب گفت که یکمی باهم بیشتر خرف بزنیم... که شماره ی یوهان روی صفحه گوشی نمایان شد...سریع جواب دادم...با چیزی که شنیدم سر جام میخ کوب شدم...نه نه نباید این اتفاق بیوفته...سریع اسم بیمارستانو از یوهان پرسیدم و لباسامو پوشیدم از مامانم خداحافظی کردم سوار ماشین شدم و به طرف بیمارستان راهی شدم...به سرعت طرف پذیرش رفتم
سانا:سلام خانم ببخشید یکیو به اسم آقای یوسان اینجا اوردن؟
👤:بله ........توی اتاق عمل هستند
با گفتن اتاق عمل هوش از سرم پرید باسرعت به سمت جایی که گفته بود رسیدم ...اول راه رو بودم که بچه هارو دیدم...همشون با دیدن من شکه شدن به جز یوهان...سریع به طرفشون رفتم..

جیمین:سانا تو اینجا چی کار میکنی؟

سانا:یوهان به من زنگ زد و همه چیو گفت...

جیهوپ:چیه اومدی جنازشو ببینی؟

یوهان:جیهوپ آروم باش

سانا:الان حالش چطوره؟

نامجون:ما هم نمیدونیم از موقعی که رفته توی اون اتاق کوفتی خبری ازش نیست

یونگی:مثل اینکه سکته قلبی کرده

چشمام چهار تا شد

ویو نویسنده

جیهوپ به دستش چنگ میزد...اصلا براش مهم نبود چقدر درد داره...تمام فکرش پیش یوسانگ بود....

نوا:جیهوپ خواهش میکنم به دستات فشار نیار*دستاشو روی دستای جیهوپ گذاشت*

جیهوپ نگاهی به نوا انداخت و بعد از روی صندلی بلند شد...تمام تلاشش و کرده بود تا از امانتی داییش مراقبت کنه...یوسانگ تنها یادگاری جیهوپ از داییش بود...

2ساعت بعد
دکتر از اتاق عمل بیرون اومد که همه دورش جمع شدن

جیهوپ:دکتر حال یوسانگ چطوره

دکتر:شما همراهاش هستین؟

جیهوپ:بله
دکتر نگاهی از تأسف به اونها انداخت و گفت
دکتر:حالش مساعد رو به بده...بخاطر مشروبات الکلی بیش از اندازه ای که مصرف کرده معدش به شدت آسیب دیده...فعلا نمیتونه غذایی مصرف کنه...از طرفی هم عصباش به شدت آسیب دیدن و قادر به تکون دادن بدنش نیست...البته این مسئله موقته...با تمرین و تکرار و کلاس های تقویتی بعد از مدتی میتونه دوباره راه بره...فعلا یک هفته تویICUبستری میشه تا علاعم حیاتیش به حالت عادی برگرده...

همه از حرفاش متعجب بودن و فوق العاده نگران...

جیهوپ:میتونیم ببینیمش

دکتر:توصیه میکنم فعلا ملاقاتی نداشته باشه تا احوالش بهتر شه حداکثر تا سه روز.....خب دیگه کاری با من ندارید؟

نامجون:خیلی ازتون ممنونیم...

دکتر لبخندی زد و سرش رو تکون داد و رفت...
همشون نشستن...

جونگ‌کوک:خدا رو شکر،اتفاق بدتری هم ممکن بود بیوفته...مطمئنم دوباره سلامتیشو به دست میاره...

نامجون:امید وارم

جیهوپ:بچه ها من امشب میمونم شما ها برید،

تهیونگ:کجا بریم ؟توقع داری تنهات بزاریم؟منو جونگ‌کوک میمونیم!...مگه نه؟*رو به جونگ‌کوک*

جونگ‌کوک:معلومه که میمونیم

نامجون،جین:ما هم میمونیم

❤️❤️❤️
دیدگاه ها (۹)

پایان تلخ جستجو ها💔🖤روحت شاد و یادت گرامی ، الهه حسین نژاد💔🖤

بچه ها کمتر از چهار ساعت به برگشت کیم نامجون و کیم تهیونگ مو...

آماده پارت های جدید هستید؟

ببخشید بچه ها این چند وقت پارت جدید نزاشتم از وقتی که پیج دو...

سه پارتی جونگ کوک

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط