{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

غمِ تنهایی عذاب است به یادت چه کنم

غمِ تنهایی عذاب است به یادت چه کنم
دلِ سر گشته یِ من کرده هوایت چه کنم

دلِ پاکِ تو مرا کرده چنین زار و فسون
شده آرامش من زنگ صدایت چه کنم

تو پُر از خاطره ای بودنِ تو حقِ من است
تو بگو با غمِ این خاطره هایت چه کنم

با خیالِ تو شبم چون شبِ یلداست هنوز
بی حضورِ تو و آن شان و صفایت چه کنم

گر چه دوری زِ بَرم یادِ تو همراهِ من است
با چنین روز و شب و فاصله هایت چه کنم
دیدگاه ها (۲)

وقتی تو نیستیشادی کلام نامفهومی استو "دوستت می دارم" رازی اس...

به خداحافظی تلخ تو سوگند نشدکه تو رفتی و دلم ثانیه ای بند نش...

گر اجازت میدهی،یک لحظه حیرانت شوم موج لذت درنگاهت، محوی چشما...

آندم که مرا چشمک چشمان خمارت خبرم کرد یک عمر مرا حسرت بوسیدن...

غمِ  تنهایی  عذاب  است  به یادت  چه کنم دلِ  سر گشته ىِ من  ...

غزلی نگفته دارم، که کند ز تو حکایتبه چکامه چون سرایم، آنهمه ...

برسان سلام مارا به رفوگران هجران"که دل زمانه بی تو غم بیشمار...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط