{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

کسی به فکر گلها نیست 

کسی به فکر گلها نیست 
کسی به فکرماهیها نیست 
کسی نمی خواهد 
باور کند که باغچه دارد می میرد 
که قلب باغچه در زیر آفتاب ورم کرده است 
که ذهن باغچه دارد آرام آرام 
از خاطرات سبز تهی می شود 
و حس باغچه انگار 
چیزی مجردست که در انزوای باغچه پوسیده ست. 
حیاط خانه ی ما تنهاست 
حیاط خانه ی ما 
در انتظار بارش یک ابر ناشناس 
خمیازه می کشد 
و حوض خانه ی ما خالیست 
ستاره های کوچک بی تجربه 
از ارتفاع درختان به خاک می افتند 
و از میان پنجره های پریده رنگ خانه ی ماهی ها 
شب ها صدای سرفه می آید 
حیاط خانه ی ما تنهاست . 
پدر می گوید: 
" از من گذشته ست....... 
از من گذشته ست..........
دیدگاه ها (۱)

خسته ام از زندگی ای جان شیرینم بیا ""در تمنای توام ای مرگ با...

امشب از بوی اقاقی ؛ سر خوشم ...وز شراب چشم ساقی ؛ سرخوشم ......

من امشب تا سـحر خوابم نخواهد بردهمه اندیشه ام اندیشه ی فرداس...

به سکوت سرد زمان به خزان زرد زمان نه زمان را درد کسی نه کسی ...

P2صبح روز بعد، طناز با صدای چند ماشین از خواب پرید.از پنجره ...

🦢 پارت بیستم | گذشته‌ی جنگکوکلیانا تمام روز به اتفاق صبح فکر...

فیک : بین راندها

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط