حسودم....
حسودم....
حتی آرزوی داشنتت را هم به کسی نمیدهم
دستانت را فقط برای چفت شدن در دستان خودم میخواهم
میخواهم فاصله ی انگشتانم با انگشتان تو زیباترین پازل دنیا باشد
پاهایت را فقط برای همپا شدن با خودم..
حسودم...
حتی افتاب ک از پوستت بگذرد،من میسوزم
پاییز که از حوالی دلت رد شود من زرد میشوم
حسودم....
حتی سرت را به دیوار تکیه نده.به غیرت شانه هایم بر میخورد
طواف میکنم تنت را...
و به اسارت میکشی مرا
و من
از آن روزی که در بند توام،آزادم.
حسودم....
این بار محکمتر فریاد میزنم
با من بمان.
بگذار نفس بکشم .......
بامن بمان .............
حتی آرزوی داشنتت را هم به کسی نمیدهم
دستانت را فقط برای چفت شدن در دستان خودم میخواهم
میخواهم فاصله ی انگشتانم با انگشتان تو زیباترین پازل دنیا باشد
پاهایت را فقط برای همپا شدن با خودم..
حسودم...
حتی افتاب ک از پوستت بگذرد،من میسوزم
پاییز که از حوالی دلت رد شود من زرد میشوم
حسودم....
حتی سرت را به دیوار تکیه نده.به غیرت شانه هایم بر میخورد
طواف میکنم تنت را...
و به اسارت میکشی مرا
و من
از آن روزی که در بند توام،آزادم.
حسودم....
این بار محکمتر فریاد میزنم
با من بمان.
بگذار نفس بکشم .......
بامن بمان .............
- ۱.۵k
- ۱۱ شهریور ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط