{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

حسودم...

حسودم...
حتی آرزوی داشتنت را هم به کسی نمیدهم
دستانت را فقط برای چفت شدن در دستان خودم میخواهم.
میخواهم فاصله انگشتانم با انگشتان تو زیباترین پازل دنیا باشد.
پاهایت را فقط برای همپا شدن با خودم میخواهم
حسودم...
حتی آفتاب که از پوستت بگذرد،من می سوزم.
پاییز که از حوالی دلت رد شود ،من زرد میشوم.
حسودم...
حتی سرت را به دیوار تکیه نده،به غیرت شانه هایم بر میخورد.
طواف میکنم تنت را...
و به اسارت می کشی مرا و من
از آن روزی که در بند توأم ،آزادم.
حسودم...
اینبار محکمتر فریاد میزنم،
و ماندنت را تا همیشه تمنا میکنم
دیدگاه ها (۱)

در شهر من این نیست راه و رسم دلداریباید بفهمم تا چه حدی دوست...

تو شروع شادی و لحظه پایان غمینیمه گمشده من، نه زیادی، نه کمی...

حسودم...حتی آرزوی داشتنت را هم به کسی نمیدهمدستانت را فقط بر...

حسودم....حتی آرزوی داشنتت را هم به کسی نمیدهمدستانت را فقط ب...

در چشمانم خیره شو خواهی دید برایم چه هستی در قلبت و در روحت ...

بلند خندید و دست روی شانه من گذاشت و گفت واقعا مستی به داشتن...

#عاشقانهاین روزها کمی سرم شلوغ است،ولی اینکه برایت نمینویسم ...

بفرست براش😍😍💞💞@m5555s

@m5555s

اگر قرار باشد پاییز را در یک تصویر خلاصه کنم، تویی که با لبخ...

همه باغ دلم!!!! آثار خزان دارد!!

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط