{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

خواب ها

خواب ها
بیداری های ِ روزگاری دگرند!
خواب دیدم
زیر درختان کهن ِ پرتقال بودیم
من و تو
و آسمان
این آرامش ِ بزرگ
ما را به لبخند می نگریست.
خواب ها، بیداری های ِ روزگاری دگرند
و مدت هاست
به تو که فکر میکنم
عطر ِ باغ های کهن ِ پرتقال
مرا می برد به خواب
به بیداری...

#معصومه_صابر😍 😍 😍 🍁 🍁 🍁
دیدگاه ها (۱)

تو فکر نمی‌کنی ما همدیگر را جایی دیده باشیم؟ جایی در یک موسی...

سی دقیقه برای زنده ماندن من کافی بود همانقدر که چای نوازشمان...

تو ابر ما بودیولی جای دیگری باریدیما شانس نداشتیم! #رسول_یون...

چرا هستم؟سؤالِ بی‌جوابم بود از هستیتو دادی با ‌سلامِ خود، جو...

قصد دارم یک ماجرا از یکی از دوستای دانشگاهیم تعریف کنم حتی د...

𝒑𝒂𝒓𝒕 ⁶ ات مظلوم : پدر جان...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط