︐📫 خاکستریِ روزهایم در شب معنا پبدا میکنند.
︐📫 خاکستریِ روزهایم در شب معنا پبدا میکنند.
غذاهایم مزهی غم میدهند و نگاهم بوی غم گرفته. خوابهایم بیرنگ شدهاند و بیداری فقط کشآمدنِ یک عصر بیانتهاست. حرفها تا گلو بالا میآیند اما راه دهان را گم میکنند. دستهایم هیچ کاری بلد نیستند جز نگه داشتنِ خستگی. آینه مرا نشان میدهد، اما شبیه کسی هستم که مدتهاست فقط ادامه داده،نه زندگی کرده. روزها هم مثل قرصهای بیاثر یکییکی قورت داده میشوند، بیآنکه حتی نامی از درد برده شود . . .
غذاهایم مزهی غم میدهند و نگاهم بوی غم گرفته. خوابهایم بیرنگ شدهاند و بیداری فقط کشآمدنِ یک عصر بیانتهاست. حرفها تا گلو بالا میآیند اما راه دهان را گم میکنند. دستهایم هیچ کاری بلد نیستند جز نگه داشتنِ خستگی. آینه مرا نشان میدهد، اما شبیه کسی هستم که مدتهاست فقط ادامه داده،نه زندگی کرده. روزها هم مثل قرصهای بیاثر یکییکی قورت داده میشوند، بیآنکه حتی نامی از درد برده شود . . .
- ۴۹.۱k
- ۱۸ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱.۲k)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط