عجیب شده ببین, مردی هست که باهاش عجین شده یه چیز که مثل ت
عجیب شده ببین, مردی هست که باهاش عجین شده یه چیز که مثل توی فیلما .هرکی رو که گوه خوره ببنده به تیربار...حس میکنم حرفش نیست ادعا, یه میکروفن داره با یه لیست اتهام که باهاش خاطرات تلخ داره اون زیر پاهاش زخمی فرق داره اون....با همه آدمایی که تو زندگیم دیدم, اونو مثل قهرمانه یه قصه میبینم توی آیینه هرروز...دوست داره بره به یه جایی انقدر دور که, هیچکسی دیگه نباشه دور و برش و ببینه جلو ترشو, یه خونه که پلیسی نباشه جلو درش...ولی حیف که زندگی رویاس فقط مگه اینکه پیدا بشه همچین جایی واسه من...تعبیر رویام مال تو تا اینکه پیدا بشه همچین جایی واسه من, تعبیر دنیام پای تو تا اینکه پیدا بشه همچین جایی واسه من....یه جای خوب, یه جای توپ, یه جایی که دشمن نباشه جای دوست, بشه بود ,بشه موند بشه خوب بود, آره بشه خوب موند توش, یه جایی که تو بندرش ماهی گیر نباشه و پشت سنگرش توپ و تیر نباشه و توی جنگلش روباه و گرگ سلطان جای شیر نباشه و من برم جایی که بشه توش نفس کشید, یه شهری که نشه توش قفس کشید...یه جاییی که یه آدمی مثل من امیدوار باشه که با حرفاش یکم عوض بشید,یه جای خواب,یه خواب راحت, که بتونم بسازم توش رویامو آخر...ولی حیف که زندگی رویاس همش..."بهرام"
- ۸.۹k
- ۰۹ آبان ۱۳۹۲
دیدگاه ها (۱۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط