{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت

پارت 2
ویو ا.ت
چشمام رو باز کردم سرم گیج می‌رفت اینجا کجاست داخل یه اتاق که خیلی شیک تزئین شده پنجره های بلند تختش مثل شاه هاست مبل هاش مرتب شیک این اتاق انگار خونه بود! هم بزرگ هم شیک رو لبه ی تخت نشستم سرم خیلی درد میکرد بدنم کوبیده شده بود انگار یه ماشین از روم رد شده وای خدا چقدر خستم اصلا من چرا انجام ؟ اینجا کجاست؟!
دستم رو میزارم رو پیشونیم یهو یادم میاد تو آخرین نبرد تسلیم شوگا شدم با استرس از جا پریدم رفتم سمت در ولی قفل بود رفتم جای پنجره ولی اونم قفل بود وای خدا عقلم به جایی قد نمیدهههه تا اینکه برگشتم و صندلی رو دیدم صندلی رو بلند کردم و محکم با پایه هاش به شیشه زدم تا شکست لعنتی پنجره محافظ داشت اصلا حواسم نبود! حالا چیکار کنممم؟ هیچ کدوم از افراد سازمان چنین خونه ای ندارن حتما مال همون مافیاست گیر افتادم نکنه می خواد منو بکشه یا زجرم بده خدایا تو همین فکر بودم که صدای کفش از راه رو اومد گوشم رو گذاشتم پشت در فهمیدم داره نزدیک اتاق میشه و یکدفعه صدای کلید اومد که داشت قفل در رو باز میکرد با عجله عقب رفتم و سمت تخت واستادم....

می‌دونم چرت شد بگید اگه دوست داشتید ادامه میدم اگه نه هم که هیچ لغو نظر بدید::
دیدگاه ها (۲)

پارت ۳در باز شد و شوگا با یک سینی که روش غذا بود وارد اتاق ش...

تولدت مبارک🙃

پارت 1 توضیحات موقعیت:: شما و شوگا تو دو سازمان مخالف هم هست...

خب خوشگل های خاله آی💭 می خوام به توضیح بدم درباره ی رمان های...

فیک جونگکوک پارت چهارم دیوونه روانی

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط