{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

Professor Riddle p8

نفس عمیقی کشیدم و برگه‌ها رو روی میزش کوبیدم.قلم و مرکبی که روی میز بود رو برداشتم و مشغول نوشتن شدم.
نگاه سنگینشو روم حس میکردم و این داشت کلافه‌م میکرد. پاهام درد میکردن. اعصابم داغون بود. چی میشد اگه همین جا میکشتمش و یه مدرسه رو از شرش راحت میکردم؟ قلمو به مرکب زدم و نفس عمیقی کشیدم که با پیچیدن دستش دور کمرم نفسم حبس شد. متعجب سرمو بالا آوردم که دیدم همچنان داره نگاهم میکنه. از کمرم کشید و منو به خودش نزدیکتر کرد که از شدت تعجب، دستم شل شد و قلم روی برگه‌ها افتاد. یکم دیگه به خودش نزدیکترم کرد و الان در نزدیکترین حالت بهش بودم. فشاری به شکمم داد و به سمت خودش کشیدتم که افتادم رو پاش. متعجب خیره برگه‌ها بودم. مغزم نمیتونست چیزی که اتفاق افتاده رو پردازش کنه. با حس نفس‌های گرمش کنار گوشم، تنم لرزید.
-قلم رو بردار.
به خودم اومدم و چرخیدم سمتش ولی از شدت نزدیکیش میخکوب شدم!! فاصله صورت‌هامون در حد یه اینچ بود. دست‌های عرق کرده‌م روی زانوهام بودن و کاملا خودمو گم کرده بودم.
-پس راه حل ساکت کردنت اینه،نات کوچولو؟
-داری.... چیکار میکنی؟
-جا برای نشستن میخواستی. اینم جا.
-چی؟... منظورم این نبود!
لعنتی!چرا صورتم داره داغ میشه؟!شاید چون رو پای استادم نشستم؟ منطقیه خب! دستمو روی دستش گذاشتم که دستش دور کمرم پیچید:قلم رو بردار و ادامه بده.
-من... بزار بلند شم.
-جات خوبه. قلمو بردار،نات کوچولو. دوباره تکرار نمیکنم.
با دست لرزون قلمو برداشتم و انگشتامو محکم دورش پیچیدم تا لرزششون معلوم نباشه.
-برگه رو خراب کردی،عوضش کن.
برگه‌ دیگه‌ای برداشتم و نفس عمیقی کشیدم. سفت شدن عضلات ران‌هاشو زیر بدنم حس میکردم. وای مرلین این چه بلایی که سرم آوردی؟! نشستن روی پای استادم. اونم استاد ریدل به هیچ وجه جزو چیزایی نبود که ازت خواسته بودم!
با حس زمزمه‌ش کنار گوشم،ناخودآگاه تنم لرزید:مگه ازش چی خواسته بودی،نات کوچولو؟
لب پایینمو بین دندون‌هام گرفتم و جوابشو ندادم به جاش سریعتر مشغول نوشتن شدم. با گرفته شدن چونه‌م جیغ خفیفی رو قورت دادم. سرمو چرخوند سمت خودش و خیره چشمام شد.
-از بی‌جواب موندن سوالام بدم میاد،نات کوچولو.
آب دهنمو قورت دادم که مطمئنا گلوم تکون خورد. خدایا!ضربان قلبم در حدی بالاست که حس میکنم الانه که سکته کنم!! پوزخندی زد و چونه‌مو ول کرد:ادامه بده.
سریع سرمو چرخوندم سمت برگه و به نوشتن ادامه دادم.
دستش همچنان دور کمرم بود. دقیقا روی گودی کمرم. محکم گرفته بودتش. دستش در حدی بزرگ بود که بیشتر از نصف کمرمو پوشونده بود. موهام دوباره ریخته بودن دورم و احتمالا به برگه میخوردن ولی اصلا حواسم بهشون نبود تا وقتی که دستشو بینشو حس کردم. خشکم زد. یکم از موهامو زد پشت گوشم و بقیه‌شو روی کمرم انداخت.
-ادامه بده.
نفس عمیق نامحسوسی کشیدم و ادامه دادم.
با تموم شدن آخرین برگه قلم رو روی کاغذ گذاشتم و در جا بلند شدم. دستشو از دور کمرم برداشت و لب زد: میتونی بری،نات کوچولو. خوب بخوابی.
شت شت شت! عین یه فردی که روح دیده با عجله از اتاقش بیرون زدم. البته به جای اینکه بشینم روی پای استادم ترجیح میدادم با کلی روح سر و کله بزنم!
تا خوابگاه بی‌وقفه دویده بودم و الان نفسم بالا نمیومد. لباسامو عوض کردم و خودمو روی تخت انداختم و بالشمو محکم بغل کردم و صورتمو بهش فشردم. وای. وای. لعنت بهت پروفسور ریدل!فک نکنم امشب بتونم بخوابم! نباید به چیزی که اتفاق افتاد فک میکردم، ولی نمیتونستم جلوی خودمو بگیرم. اون منو نشوند رو پاهاش؟!؟!موهامو نوازش کرد. وات د فاک؟! وای مرلین! استادم دیوونه شده؟
لایک:۷۰
دیدگاه ها (۳۰۹)

Daddy issues

Professor Riddle p9

Professor Riddle p7

تو پارتی دریکو مالفوی

پارت سوم

professor Riddle, p11

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط