{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

مرا تو راحت جانی و من تو را نــگران

مرا تو راحت جانی و من تو را نــگران
گناهِ کیست که من با توام، تو با دگران

اگر بهشت را بهایش تورانداشتن است
جهنم است بهشتی که نیستی تو درآن

به‌جست‌وجوی‌تودرچشم‌خلق‌خیره‌شدم
غریبـــــه اند برایم تمــــام رهـــــگذران

نهان چگونه نگه دارمت ز چشم رقیب
چقدر راهــزن اینجاست بین همسفران

عجب ز عشق که هر کس حکایتی دارد
از این گدازهٔ آتشفـــــشانِ در فــــَــوران

خموش باش که با دیگران نمی گویند
رموز تجـــــربۀ وحی را پیــــــــامبران
دیدگاه ها (۱)

با پلک خودت، باز کنی پنجره ها رابر هم بزنی خلوت این منظره ها...

زندگی چون برده‌داری پیر در بازار عمرداشت یوسف را به مشتی خاک...

شبیه نوح اگر هیچکس به دین تو نیستتو با خدای خودت باش و ناخدا...

قرار ابرهای بی‌وطن بیهوده‌پیمایی‌ستدر آغوشم بگیر ای آسمان! ر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط