هیچکس نمیتواند

هیچکس نمی‌تواند
از خنده های من بفهمد
چه جنگ هایی را
با بغض های تنهایی‌هایم داشته‌ام
خودم هم گاهی باورم میشود
هیچ وقت نه تنها بوده ام
و نه احساسی داشته ام
قسمت سخت ماجرا نه بغضش است
نه تنهایی اش و نه دلتنگی هایش
درست زمانی که
بعد از مدت ها کسی پیدا می‌شود
و برایت از عشق و احساس می‌گوید
و وقتی چهره ی بی تفاوتت را میبیند
سری تکان میدهد و میگوید
چقدر بی احساس!
نمی‌داند همین بی احساس
چه شب‌هایی را تا خود صبح
تلاش کرده تا فقط بخش کوچکی
از حماقت‌هایش را فراموش کند
ولی هیچ وقت موفق نبوده!
#امیر_دیوار
دیدگاه ها (۰)

برایم بنویسچه شکلی شده‌ای!هنوز مثلِ آن وقت‌ها هستی؟!برایم بن...

میان روزمرگی‌ام در میان قهوه و چایو در دلِ کلماتی کهگاه می‌خ...

#نوای شبانه.🍂ز دریچه های چشمم نظری به ماه داریچه بلندبختی ای...

#عصرتون_بخیر

افسانهٔ غار ، مشهورتربن نوشتهٔ افلاطونمشهورترین قطعه در کل ن...

هزارمین قول انگشتی را به یاد اور پارت ۸

رسم زندگی

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط