{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

زندگی مثل یک کامواست

زندگی مثل یک کامواست
از دستت که در برود، می شود
کلاف سر در گم،گره می خورد، میپیچد به هم، گره گره می شود،بعد باید صبوری کنی، گره را به وقتش با حوصله وا کنی
زیاد که کلنجار بروی، گره بزرگتر می شود، کورتر می شود
یک جایی دیگر کاری نمی شود کرد، باید سر و ته کلاف را برید
یک گره ی ظریف و کوچک زد، بعد آن گره را توی بافتنی جوری قایم کرد، محوکرد، جوری که معلوم نشود
" یادمان باشد "
گره های توی کلاف
همان دلخوری های کوچک و بزرگند
همان کینه های چند ساله
باید یک جایی تمامش کرد
سر و تهش را برید.
زندگی به بندی بند استْ به نام "حرمت" که اگر پاره شودتمام است....

دیدگاه ها (۴۹)

امروز ... سازت اگر عشق بنوازدهمه خلقت خواهند رقصید زبانت اگر...

پنجشنبه است.. به رسم کهن، یاد میکنیم از آنها که وقتشان و مکا...

دوستت دارم بی شک ناب ترین شعر در هر زبانیست که زمان ...

#یک_دقیقه_با_خدا این متن آرامش خاصی داره بخونید ولذت ببرید.خ...

خواب رویایی part: ۵ کاف...

When bitterness became sweet

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط