پارت زمان عشق
پارت ۳《زمان عشق》
《time love》
ویو ا/ت:بلند شدم و رفتم سمت در و آروم گوشم رو به در چسبوندم تا صداشون رو بشنوم
ویو داخل اتاق؛صدای هم گروهی های ا/ت:
آسو:واییی خدایا استرس دارم میترسم
تاگو:استرس؟🤣(بلند میخنده قهقه مانند و عصبی)گروه ما که کلا گند میزنه و تنها کسی که جمعش میکنه ا/ت؛(نکته بچه ها:شخصیت تاگو اینجوری که آدمی بی حوصله عصبی و بد دهن و تند لحن و چشم های خواب آلود مانندی همیشه داره ) اونم بخاطر اینکه؛ تنها کاری که ا/ت بلده اینکه؛ کونش رو این ورو اون ور کنه و لباس هاش همیشه باز تر از بقیه ماس(هعی سر داد و گفت)میتونم به ا/ت لقب یه هرزه و پیکمی واقعی که دنبال توجه میگرده رو بدم
آرورا:با تاگو موافق اون هرزه ای بیش نیس(نیش خند عصبی میزنه)
آسو:اما بچه ها ما همین الانش هم که تا اینجا اومدیم بخاطر ا/ت هستش؛ اگه اون نبود مای هم وجود نداشت
تاگو:(بلند خندید و قهقه زد از سر حرص)بخاطر اینکه یه هرزه ست بچ؛
ببینم آسو تو اصلا طرف مایی؟؟(صورتش رو خشک میکنه و چشماش رو تا آخر باز میکنه و عصبی مانند نگاهش میکنه)
آسو:نه نه...خب من...راستش من...
آرورا: د بنال دیگه(بلند میگه)
آسو:من طرف شماهام ولی...دلم برا ا/ت هم میسوزه و حس میکنم بخاطر اونکه تا اینجا اومدیم(آخرش رو خجالتی میگه و سرش رو پایین میندازه)
تاگو: (هعی بلند و عمیق سر میکشه و دستاهاش رو رو زانوهاش میزاره و آروم بلند میشه و به سمت آسو حرکت میکنه و کف دست هاش رو به شونه های آسو میچسبونه و لب هاش رو تکون میده)ببین آسو تو خیلی بچه ای و خب...ماهم نباید خودمون رو دست کم بگیریم، ماهم خیلی سخت تلاش کردیم(آره جون عمت😑)ما هم فوق العاده ایم؛ فقط...فقط اون یه پیکمیه و هرزه بازی در میاره
(نویسنده:بعد از حرف های اعضا یه سکوت خیلی کم ولی بی وقفه شکل گرفت؛ و ا/ت داستان ماهم تمامی حرف هاشون رو شنیده بود که یهو...)
آروا یه چیزی گفت و در رو باز کرد:.....
____________________مرسی از حمایت های قشنگ تون با اینکه شرطا کامل نشد ولی بازم مرسی ازتون_______________
__________شرطا برا پارت بعدی:
لایک:۱۰ تا
کامنت:۱۵ تا
بازنشر:۵ تا
فالو:3 تا که از همشون خیلی مهمتر هست
《time love》
ویو ا/ت:بلند شدم و رفتم سمت در و آروم گوشم رو به در چسبوندم تا صداشون رو بشنوم
ویو داخل اتاق؛صدای هم گروهی های ا/ت:
آسو:واییی خدایا استرس دارم میترسم
تاگو:استرس؟🤣(بلند میخنده قهقه مانند و عصبی)گروه ما که کلا گند میزنه و تنها کسی که جمعش میکنه ا/ت؛(نکته بچه ها:شخصیت تاگو اینجوری که آدمی بی حوصله عصبی و بد دهن و تند لحن و چشم های خواب آلود مانندی همیشه داره ) اونم بخاطر اینکه؛ تنها کاری که ا/ت بلده اینکه؛ کونش رو این ورو اون ور کنه و لباس هاش همیشه باز تر از بقیه ماس(هعی سر داد و گفت)میتونم به ا/ت لقب یه هرزه و پیکمی واقعی که دنبال توجه میگرده رو بدم
آرورا:با تاگو موافق اون هرزه ای بیش نیس(نیش خند عصبی میزنه)
آسو:اما بچه ها ما همین الانش هم که تا اینجا اومدیم بخاطر ا/ت هستش؛ اگه اون نبود مای هم وجود نداشت
تاگو:(بلند خندید و قهقه زد از سر حرص)بخاطر اینکه یه هرزه ست بچ؛
ببینم آسو تو اصلا طرف مایی؟؟(صورتش رو خشک میکنه و چشماش رو تا آخر باز میکنه و عصبی مانند نگاهش میکنه)
آسو:نه نه...خب من...راستش من...
آرورا: د بنال دیگه(بلند میگه)
آسو:من طرف شماهام ولی...دلم برا ا/ت هم میسوزه و حس میکنم بخاطر اونکه تا اینجا اومدیم(آخرش رو خجالتی میگه و سرش رو پایین میندازه)
تاگو: (هعی بلند و عمیق سر میکشه و دستاهاش رو رو زانوهاش میزاره و آروم بلند میشه و به سمت آسو حرکت میکنه و کف دست هاش رو به شونه های آسو میچسبونه و لب هاش رو تکون میده)ببین آسو تو خیلی بچه ای و خب...ماهم نباید خودمون رو دست کم بگیریم، ماهم خیلی سخت تلاش کردیم(آره جون عمت😑)ما هم فوق العاده ایم؛ فقط...فقط اون یه پیکمیه و هرزه بازی در میاره
(نویسنده:بعد از حرف های اعضا یه سکوت خیلی کم ولی بی وقفه شکل گرفت؛ و ا/ت داستان ماهم تمامی حرف هاشون رو شنیده بود که یهو...)
آروا یه چیزی گفت و در رو باز کرد:.....
____________________مرسی از حمایت های قشنگ تون با اینکه شرطا کامل نشد ولی بازم مرسی ازتون_______________
__________شرطا برا پارت بعدی:
لایک:۱۰ تا
کامنت:۱۵ تا
بازنشر:۵ تا
فالو:3 تا که از همشون خیلی مهمتر هست
- ۵۶۸
- ۲۳ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط