فریاد ِ سکوت
فریاد ِ سکوت
شبهنگام
که گامهایم
سکوت شب را
می شکند
روی سنگفرشهای باغ خاطره
فریاد
تمنای آمدن دارد
از زندان ِسکوت
وتو ای فریادِ آرمیده در گلو
با کدامین بغض این چنین
آرام
رختخواب خود را در گلویم ، گسترانیده ای
وبه خواب رفته ای سالها
میان
سینه ای
که با فریاد زنده است
فریاد ِ سکوت را
تنها همان
سنگفرشهای باغ تفسیر می کنند
که در سکوت، همیشه خیس خیس اند
شبهنگام
که گامهایم
سکوت شب را
می شکند
روی سنگفرشهای باغ خاطره
فریاد
تمنای آمدن دارد
از زندان ِسکوت
وتو ای فریادِ آرمیده در گلو
با کدامین بغض این چنین
آرام
رختخواب خود را در گلویم ، گسترانیده ای
وبه خواب رفته ای سالها
میان
سینه ای
که با فریاد زنده است
فریاد ِ سکوت را
تنها همان
سنگفرشهای باغ تفسیر می کنند
که در سکوت، همیشه خیس خیس اند
- ۱.۵k
- ۲۶ بهمن ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۷)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط