{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

فریاد ِ سکوت

فریاد ِ سکوت
شبهنگام
که گامهایم
سکوت شب را
می شکند
روی سنگفرشهای باغ خاطره
فریاد
تمنای آمدن دارد
از زندان ِسکوت
وتو ای فریادِ آرمیده در گلو
با کدامین بغض این چنین
آرام
رختخواب خود را در گلویم ، گسترانیده ای
وبه خواب رفته ای سالها
میان
سینه ای
که با فریاد زنده است
فریاد ِ سکوت را
تنها همان
سنگفرشهای باغ تفسیر می کنند
که در سکوت، همیشه خیس خیس اند
دیدگاه ها (۷)

ای خدا یار من آنجاست ، حواست باشداو نشان کرده ی اینجاست ، حو...

دوستت دارم هدیه ایستکه هر قلبی فهم گرفتنش را نداردقیمتی دارد...

تا کبوتر میشوم تیر و کمان رو میکنی...بال و پر تا میزنم، صیدم...

عاشقی تقصیر یک پیغام نیستصحبت از آن دانه و این دام نیستعاشقی...

رمان نگاه اول در تاریکی پارت 1

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط