🩵💙🩵💙

🩵💙🩵💙


اگه موقع آشپزی ببیننت.....
🥦🥬🫑

ایزانا:
..داشتی سالاد درست میکردی ..
کاهو هارو خورد کردی و بعد هم خیار و گوجه انقدر غرق کارت بودی که نفهمیدی از کی داره بهت نگاه می‌کنه وقتی به خودت اومدی که پشت سرت بود و بوسه ی ریزی روی موهات گذاشت و از پشت بغلت کرد...
سرش رو پشت گردنت برد و بوسه های ریزی پشت گردنت گذاشت و لب زد...
ایزانا:خیلی خوشحالم
(که تومتعجب پرسیدی: چرا مگه چی شده)
ایزانا:که تورو دارم تو این آپارتمان رو تبدیل به خونه کردی قبل از تو اینجا روحی نداشت ولی الان قلب تپنده روح این خونه شدی دوستت دارم....

🥯🥮🍪

مایکی: باهم دیگه توی آشپزخونه بودید میخواستید دوریاکی درست کنید ..
همینطور مشغول هم زدن موادش بودی که از پشت بغلت کرد دست هاش رو روی دست هات گذاشت و گفت
مایکی:انقدر خوب کارت رو انجام میدی که دوست دارم تورو به جای دوریاکی بخورم
(لبخندی زدی و با لحن بچگونه گفتی)
تو:مایکی اگه منو بخوری دیگه کی برات دوریاکی درست کنه
(مایکی لبخندی زد و آروم دست هات رو بلند کرد و بوسه ای روشون زد و گفت)
مایکی:بوسه که آزاده خانم سانو ...

🍱🍛🍲

کوکو:
تمام خدمتکار های عمارت رو مرخص کرده بودی تا امروز خودت غذا درست کنی برنامه ریزی کردی که تا قبل از اومدن اون غذا و دسر ها رو حاضر کنی اما کوکو امروز زود تر از همیشه اومده بود..
اول تعجب کرد اما بعد اومد اونطرف کانتر(اوپن، سکو )آشپزخونه دقیق روبه روت وایستاد و گفت
کوکو:چیکار می‌کنی دقیقا
تو: هیچی غذا میپزم خودم همه خدمت کار ها رو مرخص کردم
(که کوکو دیگه حرفی نزد و اومد کنارت وایساد و یه چاقو برداشت و شروع به خوردن کردن سبزیجات غذا کرد و وقتی که می‌خواست اونها رو توی قابلمه بریزه بوسه ای روی لپت گذاشت و گفت)
کوکو: زیاد از این فرصت گیرم نمیاد که تو رو وقتی آشپزی میکنی ببینم پس باید نهایت استفاده رو ازش ببرم مگه نه؟!...
دیدگاه ها (۱۰)

درخواستی

part five ::🪻🛐🪻🛐🪻🛐🪻🛐🪻🛐🪻🛐🪻🛐🪻🛐🪻🛐🪻🛐🪻🛐که یهو مایکی از پشت ا.ت رو...

تکپارتی تهیونگ

صدای باز شدن در آمد.تو روی مبل لم داده بودی، با چند تا کیسه‌...

stolen

موضوع:اگه یاندره باشن پارت ۲برای ۶۰ تایی شدنمون🍒☺️شروعشینیجی...

پارت سه

پارت ۱۳#عمارت_بونتن_با_حضور_دو_سانو_ی_اعظم ●●●●●●●●●■■■■○■■■...

پارت آخر

داستان

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط