فیک ازدواج اجباری پارت ۳۰
فیک ازدواج اجباری پارت ۳۰
نامجون:من لباس راحتی تن ات کنم بیایم
اسلاید دو
جین:فردا تولدمه ها
کوک:میدونیم تازه کافه رزرو کردم
جین:لطف کردی
کوک:بیا اینم جای تشکرته
جین:شوخی کردم بابا جنبه نداره
ات:سوکجیناااا
جین:جانم دخترم
ات:من گشنمه
جین:چشم جوجه
لیسان:ساعت چنده
ات:هشت چطور مگه.
لیسان:خوابم میاد
کوک:خوب برو بخواب
لیسان:خونه نامجون وسائل ندارم
نامجون:هر چیزی که لازم داری رو توی اتاق کوکی گذاشتم برات
لیسان:مرسی نامجونی
لیسان رفت اتاقش
اسلاید سوم لباس راحتی لیسان
جیهوپ:شوگا کجاست
جین:رفت بخوابه
جیهوپ:آها منم برم لالا
جین:بای بای هوپی اتی منم رفتم نامجون پیشته. خوردی برین بخوابین
ات:باش شب به خیر
نامجون:تو کی به من شب به خیر گفتی
ات:حسود
ات بعد از غذا خوردن با نامجون رفتن لالا
صبح ساعت هشت
ات:بیدار شدم نامجون نبود با اَسا رفتم سرویس کار های لازمو انجام دادم رفتم پایین
جین:چرا نگفتی بیام[عصبی ]
ات:شیر غران غرش نکن یک هفته دیگه گچ پامو باز میکنن باید یکم باهاش راه برم که خواب نره
نامجون:دکتر همچین حرفی نزدااا
ات:نامی عزیزم تو شروع نکن
لیسان:من گشنمه دعوا نکنید
هوبی:راست میگه
کوک:من میزو میچینم
بعد از صبحانه
هوبی:اتی الان سریال مورد علاقمون شروع میشه
نامجون:روی بازیگره کراش زدی آره
ات:من اصلا
نامجون:چرا کراش زدی
ات صورت نامجون رو با دست قاب میکنه
ات:ببین من یک شوهر مثل ماه دارم چرا باید روی یکی دیگه کراش بزنم
لب نامجونو میبوسه
هوبی:اهم اهم اینجا سینگل زیاده گفتم بدونید
شوگا:راست میگه
ات:پیشی الان وقت بیدار شدنه آخه
شوگا:عزیزم من عاشق خوابم خواب هم عاشق من
ات: راستیی سوکجیناااا تولدت مبارکککککک
جین:مرسی پرنسس کوچولو ات رو ميذاره روی پاش
ات تمام اجزای صورت جین رو میبوسه
جین:آخ قلبم
ات:جین حالت خوبه[بغض]
جین:تو اینجوری منو بوس میکنی نمیگی من این حجم رو نمیتونم تحمل کنم
ات:منو ترسوندییی[گریه]
جین:یعنی اینقدر منو دوست داری
ات:معلومه
نامجون:من ادم حسودی هستمااااا
همه زدن زیر خنده
لیسان:آره آره معلومه
نامجون:من لباس راحتی تن ات کنم بیایم
اسلاید دو
جین:فردا تولدمه ها
کوک:میدونیم تازه کافه رزرو کردم
جین:لطف کردی
کوک:بیا اینم جای تشکرته
جین:شوخی کردم بابا جنبه نداره
ات:سوکجیناااا
جین:جانم دخترم
ات:من گشنمه
جین:چشم جوجه
لیسان:ساعت چنده
ات:هشت چطور مگه.
لیسان:خوابم میاد
کوک:خوب برو بخواب
لیسان:خونه نامجون وسائل ندارم
نامجون:هر چیزی که لازم داری رو توی اتاق کوکی گذاشتم برات
لیسان:مرسی نامجونی
لیسان رفت اتاقش
اسلاید سوم لباس راحتی لیسان
جیهوپ:شوگا کجاست
جین:رفت بخوابه
جیهوپ:آها منم برم لالا
جین:بای بای هوپی اتی منم رفتم نامجون پیشته. خوردی برین بخوابین
ات:باش شب به خیر
نامجون:تو کی به من شب به خیر گفتی
ات:حسود
ات بعد از غذا خوردن با نامجون رفتن لالا
صبح ساعت هشت
ات:بیدار شدم نامجون نبود با اَسا رفتم سرویس کار های لازمو انجام دادم رفتم پایین
جین:چرا نگفتی بیام[عصبی ]
ات:شیر غران غرش نکن یک هفته دیگه گچ پامو باز میکنن باید یکم باهاش راه برم که خواب نره
نامجون:دکتر همچین حرفی نزدااا
ات:نامی عزیزم تو شروع نکن
لیسان:من گشنمه دعوا نکنید
هوبی:راست میگه
کوک:من میزو میچینم
بعد از صبحانه
هوبی:اتی الان سریال مورد علاقمون شروع میشه
نامجون:روی بازیگره کراش زدی آره
ات:من اصلا
نامجون:چرا کراش زدی
ات صورت نامجون رو با دست قاب میکنه
ات:ببین من یک شوهر مثل ماه دارم چرا باید روی یکی دیگه کراش بزنم
لب نامجونو میبوسه
هوبی:اهم اهم اینجا سینگل زیاده گفتم بدونید
شوگا:راست میگه
ات:پیشی الان وقت بیدار شدنه آخه
شوگا:عزیزم من عاشق خوابم خواب هم عاشق من
ات: راستیی سوکجیناااا تولدت مبارکککککک
جین:مرسی پرنسس کوچولو ات رو ميذاره روی پاش
ات تمام اجزای صورت جین رو میبوسه
جین:آخ قلبم
ات:جین حالت خوبه[بغض]
جین:تو اینجوری منو بوس میکنی نمیگی من این حجم رو نمیتونم تحمل کنم
ات:منو ترسوندییی[گریه]
جین:یعنی اینقدر منو دوست داری
ات:معلومه
نامجون:من ادم حسودی هستمااااا
همه زدن زیر خنده
لیسان:آره آره معلومه
- ۲۶۶
- ۱۸ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط